عبد الحي حبيبى

10

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

ممنوع است ، و خورندهء آن از شهر رانده مىشود ، شراب و انواع مشروبات و شيرهء انگور و نيشكر خورده مىشود ، ظروف ايشان اكثر گلى است و با دست غذا ميخورند ، و در معاملات تجارتى و دادوستد گاهى جنس را به جنس ديگر مبادله كنند . طلا و نقره و مس و يشم و مرواريد و ديگر احجار كريمه را هم به مبادله ميگزارند « 1 » و اينست وضع اجتماعى قسمت شرقى افغانستان كه از حيث هوا و فضا با اقليم گرم هند شباهتى داشت . بارى اوضاع اجتماعى و سياسى و اقتصادى افغانستان در قرن هفتم ميلادى و عصر ظهور اسلام ، بسبب تشتت و عدم مركزيت و نفوذ اديانيكه فرسوده شده بودند خوب نبود ، و بنابر ان افغانستان آنوقت نمىتوانست با چنين وضع ، مقامى را در سياست و اجتماع بدست آورد ، و قواى خود را براى تشكيل يك نيروى حاكم درين سرزمين تمركز دهد . زيرا عامهء مردم كه ستون فقرات اجتماع‌اند ، درين اوقات بسبب سلطهء ملوك طوايف كه در هر ولايتى استقلال داشتند نيرو نمىگرفتند ، و نيز به علت نفوذ اديان و مذاهب مختلف كه بر اوهام و اساطير بنا يافته بودند ، شالودهء زندگانى عامه متزلزل مىشد ، و خرافات و اوهام بر عقل و دانش حكم ميراند ، كه در يادداشتهاى هيون تسنگ بسا از داستانهاى وجود چنين خرافات و اساطير ، در سرتاسر سرزمين شمالى و شرقى افغانستان ، در تحت نفوذ مذاهب بودايى - شيوايى - برهمنى - آفتاب‌پرستى - آتش‌پرستى - پرستش برخى از خدايان محلى و حتى پرستش لنگه ( آلهء تناسل كه برخى از معابد و آثار آن در ولايات گندهارا موجود بود ) ديده مىشود . و شايد علت شكست و هزيمت اين مردم در مقابل فاتحان عرب ، همين وضع فرسودهء اجتماعى و روحى بود ، كه جاى خود را به ديانت تازه دم و انگيزندهء اسلام گذاشت .

--> ( 1 ) - تلخيص از كتاب دوم سى - يو - كى ترجمهء بيل .