عبد الحي حبيبى
145
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
كه بقول اصطخرى عرض آن از بدخشان تا بحيره خوارزم ميرسيد « 1 » و ابن فقيه اقصاء خراسان را در شمال شرق ، راشت مقرر كرده بود كه از ترمذ شصت فرسخ فاصله داشت ، و فضل بن يحيى برمكى درين مفصل خراسان بابى را براى جلوگيرى غارتهاى ترك ساخته بود . ( كتاب البلدان 314 ببعد ) پس خراسان اوايل دورهء اسلامى را شامل تمام مملكت افغانستان كنونى گفته ميتوانيم كه مراكز مهم آن درين خاك بودند ، و مردم كرانهاى درياى سند و وادى بولان تاكنون هم كوچيان افغانى را كه از حدود غزنه بدان ديار سرازير ميشوند ، خراسانى گويند ، و اين ناميست كه از زمان قديم باقى مانده است . در نظر تازيان فاتح كه در عصر حضرت عمر ، بقيادت احنف بن قيس ( سنه 18 ه ) به كشودن ديار خراسان آغاز كرده بودند ، اين سرزمين اهميتى خاص داشت ، چنانچه شاعر عربى زبان دنيا را عبارت از خراسان خواند : و الناس فارس و الاقليم بابل ، وال * اسلام مكة ، و الدنيا خراسان « 2 » در ادب درى نيز مطالب كار آمدى راجع به خراسان موجود است . مثلا ناصر خسرو قباديانى بلخى ( 394 - 481 ه ) نشيمن خود را در يمگان بدخشان عين خراسان داند : مرا مكان به خراسان زمين به يمگانست * كسى چرا طلبد در سفر خراسان را « 3 » منوچهرى دامغانى ( متوفى 432 ه ) بلخ و رودك سمرقند و بست را در خراسان شمارد آنجا كه گويد : از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى « 4 » اما در ازمنهء ما بعد يعنى در قرن پنجم و ششم هجرى اراضى ماوراى آمو را در حساب خراسان نشمردندى ، كه علت آن هم شايد انفصال سياسى باشد ، مثلا عثمان مختارى غزنوى ( حدود 530 ه ) در مدح وزير نظام الملك على خطيبى سمرقندى گويد :
--> ( 1 ) - مسالك الممالك 283 ( 2 ) - معجم البلدان 2 / 353 ( 3 ) - ديوان ناصر خسرو 10 ( 4 ) - ديوان منوچهرى 140