جمال رضايى
90
بيرجندنامه ( فارسى )
بيشتر خاكى بود و كوچهء سنگفرش در ميان آنها كمتر به چشم مىخورد . نكتهء درخور توجه اينست كه در هيچكدام از كوچههاى شهر درختى وجود نداشت و همهء كوچهها خشك و بىطراوت بودند ؛ تنها چهار درخت نارون در « ميدان سرآب ميان ده » « 1 » يكى در « ميدان دم دروازه » ، يكى در « ميدان لب جوى گسكى » ، يكى در « ميدان پاياب ته ده » و چند درخت كاج در تنها ميدان خيرآباد ( ميدان فرهنگ ) بود كه در سالهاى متأخّر كاشته شده بودند . نارونها به مرور پير و خشك شده و آنها را كندند ولى كاجها كه تازه كاشت بودند هنوز سرسبزند . ويژگى ديگر كوچههاى « شهر » بيرجند داشتن « ساباط » بود كه سقف قسمتى از كوچه را مىپوشاند و ما در همين فصل - زير عنوان ساباطها - از آنها سخن خواهيم گفت . در آن زمان كوچههاى شهر - جز بهندرت - از طرف شهردارى ( بلديّه ) نامگذارى نشده بود و كمتر كوچهاى بود كه پلاكى داشته باشد ولى براى همهء كوچهها نامهايى بر سر زبانها بود كه بدانوسيله از هم بازشناخته مىشدند يعنى خود مردم آنها را نامگذارى مىكردند . معيارها و مبناهاى نامگذارى كوچهها از طرف مردم متعدّد بود از قبيل : * اصلىترين و بزرگترين كوچهء هر محلّه را به نام همان محلّه مىناميدند مانند « كوچهء خواجهها » ، « كوچهء ته ده » ، ؛ كوچهء گبرآباد » ، « كوچهء خيرآباد » ، « كوچه كلّو » و . . . تعداد اين كوچهها تقريبا برابر با تعداد محلّهها بود كه اسامى همهء آنها پيش از اين - در سخن از محلّهها - نوشته شده و نيازى به بازنوشتن و تكرار آنها نيست . * اگر بنا ( مسجد ، حسينيّه ، مدرسه و . . . ) يا باغ معروفى در كوچهاى بود آن كوچه را به اسم آن مىخواندند مانند « كوچهء مسجد حيدر حسن » ، « كوچهء پشت مسجد عاشورا » ، « كوچهء حسينيّهء آراسته » ، « كوچهء مدرسهء طلّاب » ، « كوچهء باغزرشكى » ، « كوچهء باغچه » و . . . * اگر شخص يا خانوادهء معروفى در كوچهاى سكونت داشت كوچه را به نام آن شخص يا آن خانواده مىناميدند ، مانند « كوچهء اسدى » ، « كوچهء فرزانه » ، « كوچهء صاحبكار » ، « كوچهء سالار » ، « كوچهء ملك » ، « كوچهء كريمزاده » ، « كوچهء نقيب » ، « كوچه سراى ملّا آقا » ، « كوچه سراى ملّاباشى » ، « كوچهء خواجهها » ، « كوچهء ناصحها » و . . . * اگر اداره ، سازمان و مؤسّسهاى در كوچهاى بود ، كوچه را به اسم آن مىناميدند مانند « كوچهء تلگرافخانه » ، « كوچهء ميرشبخانه » ، « كوچهء بلديّه » و . . . * اگر طبقه يا صنف خاصّى در كوچهاى ساكن بودند كوچه به اسم آنها نامگذارى مىشد
--> ( 1 ) . به همين جهت آن ميدان را « چهاردرخت » مىخواندند .