جمال رضايى
71
بيرجندنامه ( فارسى )
( اسد اللّه علم ) كه به مدرسه مىرفتند ناهار را در اين ارگ مىخوردند و ساعتى در آن استراحت مىكردند . اين ارگ به كلّى از ميان رفته و اثرى از آن نمانده است . اين ارگ چون در شمال « باغ زرشكى » واقع بود به آن « ارگ باغزرشكى » هم گفته مىشد . 2 - 2 - ارگ كلاهفرنگى : اين ارگ در باغ بزرگ و پردرختى در كشمانشهر قرار داشت و ساختمان آنكه جنوبىترين بناى شهر بود امروز گونهء « نماد » شهر به خود گرفته است . ارگ كلاهفرنگى متعلّق به امير معصوم خان خزيمه ( حسام الدّوله ) بود از اينرو به نام « ارگ حسام الدّوله » شهرت داشت و چون ساختمانى مطبّق و به سبك « كلاه فرنگى » بود به آن « ارگ كلاهفرنگى » هم مىگفتند . اين ارگ باقى است و اكنون ادارهء فرماندارى بيرجند در قسمتى از بناى آن اداره مىشود . 3 - 2 - عمارت و ارگ شوكتآباد : شوكتآباد روستايى است بزرگ و پرآب در پنج كيلومترى شرق بيرجند كه به خانوادهء « علم » تعلق داشت و موقوفه بود . در اين روستا باغ بزرگ و آبادى وجود داشت و دارد كه ساختمانى مفصّل با بيرونى و اندرونى در آن ساخته شده بود و يكى از اقامتگاههاى خانوادهء علم بود . ساختمانهاى اين باغ كه قسمت مركزى آن مانند يك ارگ ساخته شده است اكنون در اختيار دانشگاه بيرجند است و « اندرونى » ساختمان بازسازى گرديده و به « استادان مهمان » اين دانشگاه اختصاص داده شده و آن را « استادسرا » نام نهادهاند . 4 - 2 - عمارت و ارگ اكبريّه : مجموعهء ساختمانهاى مسكونى و حكومتى امير ابراهيم علم ( شوكت الملك ) در باغى مشجّر - در روستاى اكبريّه « 1 » - در سه كيلومترى جنوب شرقى بيرجند آن روز قرار داشت و دارد . قسمتى از ساختمانها و اندرونى آن اختصاص به اعضاء خانواده علم و قسمت مركزى - كه جنبهء يك ارگ و بناى حكومتى داشت - ويژهء امور ديوانى حكومتى بود . در ميان اين بخش اخير اتاق مستطيل شكل نسبتا بزرگى كه با آينهكارى تزيين شده بود وجود داشت كه در حقيقت سالن اصلى ارگ بود . اين باغ و بناهاى آن باقى است و اكنون در اختيار « ميراث فرهنگى بيرجند » مىباشد و قسمتى از بناهاى آن اختصاص به كارهاى ادارى اين سازمان دارد و در قسمت مركزى و اصلى آن سه موزهء « مردمشناسى » ، « تاريخى » و « باستانشناسى » و در بخشى ديگر كتابخانه و قرائتخانهاى تأسيس شده است . « اكبريّه » اكنون جزء شهر شده و گونهء يك
--> ( 1 ) . در بيرجند به « امير حاكم » مىگفتند « سركار امير » يا « سركار » لذا اكبريّه را « كلاتهء سركار » ( كلاتى سركار Kelatey sarkar ) مىخواندند .