جمال رضايى

619

بيرجندنامه ( فارسى )

" خشكسالى " و سبز نشدن بيابانها و كشتزارها و به دست نيامدن محصول و در نتيجه كميابى " غلّه " و نبودن " علوفه " مردم و دام‌ها را تهديد مىكرد ( و مىكند ) و بيم بروز قحطى مىرفت مردم براى نجات از اين بليّه و پيشگيرى از چنان رويداد سختى به چاره‌جويى برمىخاستند و چون تنها خداوند بخشندهء مهربان را دادرس و ياور خود مىدانستند با كارهايى چون دعا ، نماز ، نذر ، خيرات و . . . از خداى بزرگ مىخواستند كه آسمان با مردم و سرزمين بر سر مهر آيد و با ريزش باران آنان را شاد و به آينده اميدوار سازد . اين اعمال عبارت بودند از : 1 - 8 - دعا : يكى از كارهايى كه براى طلب باران انجام مىدادند " دعا " بود كه معمولا با راهنمايى و يارى روحانيان صورت مىگرفت بدينسان كه در مساجد - پس از اقامهء نمازهاى روزانه - ائمّهء جماعات و وعّاظ بر فراز منبرها دست به " دعا " برمىداشتند و با خواندن دعاهايى خاص از خداوند طلب باران مىكردند و مردم با آنان هم‌نوا و هم‌صدا مىشدند و يا با گفتن " آمين " تقاضا و التماس خود را اعلام مىكردند . 2 - 8 - نماز باران : يكى ديگر از اين اعمال خواندن " نماز باران " بود كه هنوز هم در همه‌جا اگر ايجاب كند خوانده مىشود . براى برگزارى اين نماز يكى از روحانيان مورد توجّه مردم آنان را براى خواندن نماز دعوت مىكرد و همه به بيابان مىرفتند و " نماز باران " را با آداب خاصّ آن مىخواندند و در پايان نماز همه دست به دعا برمىداشتند و از خداوند طلب " رحمت " مىنمودند . 3 - 8 - پختن آش بلغور ( قلور qolur ) : بسيارى از مردم - بويژه مالكان ، دهقانان ، كشاورزان و دامداران نذرهاى گوناگون مىكردند از قبيل اطعام ، قربانى ، پخش نذورات و خيرات و . . . بزرگترين و معروفترين نذر و اطعامى كه براى نزول باران مىكردند پختن و " بخش " كردن " غلور " ( قلور qolur ) بود . واژهء " قلور " تلفّظ گويشى كلمهء " بلغور " فارسى است كه در آن سه دگرگونى واجى ( حذف ، ابدال ، قلب ) روى داده است و آن آشى است كه مادّهء اصلى آن گندم دستاس شده ( بلغور گندم ) مىباشد . پختن " قلور " به قصد " اطعام " در مواقع ديگر نيز مرسوم بوده و هست ، مانند روز بيست و هشتم صفر و . . . امّا پختن " قلور " به قصد « اطعام » در مواقع ديگر نيز مرسوم بوده و هست مانند روز بيست و هشتم صفر و . . . امّا پختن « قلور » به قصد طلب باران و استسقا مقدّمات و تشريفاتى خاص داشت و همگان در تدارك و پخت آن شركت مىكردند به اين ترتيب :