جمال رضايى
588
بيرجندنامه ( فارسى )
1 - بوق buq : بوق . 2 - تار tar : تار . 3 - تبل tabl : طبل . 4 - تلك تلكّو telek telekku : جقجقه . 5 - تمبك tombak : تنبك / دنبك . 6 - تمبور tambur : طنبور . 7 - توتك tutak : كوزه سفالى لولهنگدار كوچكى بود به شكل ابريق دستهدار كه بر بالاى لولهء آن سوراخى تعبيه مىنمودند و آن را تا نيمه آب مىكردند و از سر لولهنگش در آن مىدميدند و با انگشت اشاره روى سوراخ بالاى لولهنگ را مىگرفتند و با برداشتن انگشت جلوى سوراخ را باز مىنمودند . با دميدن صدا در اين سفالينه صدايى برمىخاست كه با باز و بسته شدن سوراخ لولهاش تغييراتى مىيافت . بچّهها از اين ابزار براى ايجاد صدا و آهنگ استفاده مىكردند . 8 - توتكچه tutakce : " توتكچه " از " توتك " كوچكتر بود و دسته نداشت و به بازيچه شبيهتر بود تا به يك ابزار موسيقى و معمولا بچّهها از آن براى بازى و سرگرمى استفاده مىكردند . ساختمان اين ابزار با " توتك " تفاوتى كه داشت اين بود كه بىدسته و كوچكتر از آن بود . 9 - دتار dotar : دوتار . 10 - دهل dohol : دهل ( طبل بزرگ ) . 11 - ديره deyre : دايره / داريه / دف : نوع مردانه آن از نوع زنانه بزرگتر و سنگينتر بود و آويزههاى بيشتر داشت و پوست هر دو نوع را از پوست آهو تهيّه مىكردند . « 1 » استفاده از " دايرهزنگى " نسبة جديد است . 12 - زرب zarb : ضرب . 13 - سرنا sorna : سرنا / سورنا : ساز بادى معروف كه آن را معمولا همراه با دهل مىزدند و مىزنند . 14 - سنتور santur : سنتور : همان ساز سيمى معروف ايرانى است كه با دو مضراب نواخته مىشود . 15 - سنتور santur : سنتور به سازدهنى كه با دميدن در آن صدا ايجاد مىشود گفته مىشود .
--> ( 1 ) . در بيرجند به چنبرهء دايرهمانند چنبرهء غربال " كند kand " گفته مىشد و مىشود .