جمال رضايى

570

بيرجندنامه ( فارسى )

مىيافت و دور دوّم بازى ( گاه با تعويض " استاد " ) شروع مىگشت . از اين بازى گاه مانند " طاق يا جفت " براى تعيين " استاد " يا شروع‌كنندهء بازى نيز استفاده مىكردند . 93 - لپّربازى lappar bazi : " لپّر " در گويش بيرجند به معنى قطعه‌سنگ نسبة تخت است كه اندازهء آن حدودا 15 تا 20 سانتىمتر در 15 تا 20 سانتىمتر باشد . گاهى پسربچّه‌ها از اين نوع پاره‌سنگ‌ها براى بازى استفاده مىكردند . چنان كه در " بنيك‌بازى " از آن براى زدن " بنيك " استفاده مىنمودند ، « 1 » و گاهى مانند يك بازى مستقل با آن بازى مىكردند . در اين بازى يكى از بچّه‌ها " لپّر " خود را به فاصلهء تقريبى سه متر به جلو مىانداخت و ديگرى مىبايست با " لپّر " ش آن را مىزد ، اگر موفّق مىشد و " لپّر " حريف را كمى به جلو مىپراند به همان نسبت برندهء شرط بازى مىشد . نوع اخير را " لپّربازى " lappar bazi " مىناميدند . 94 - لمبونوكّ lombu nukk : " لمبيده [ ن ] lombide [ n ] ( لمبيدن / لنبيدن ) در گويش بيرجند بمعنى فرورفتن سر چاه و مانند آنست و متعدّى آن " لمبنده [ ن ] " lombonde [ n ] فراگو مىشود . " لمبونوكّ lombunukk " در معنى عامّ خود به هر چيزى كه با اندك فشارى فرو رود ( حتى ميوه و بويژه خربزه و هندوانهء بسيار رسيده ) گفته مىشود ولى در معنى خاصّ خود به حفره‌اى گفته مىشود كه روى آن را با چيز غيرمقاومى پوشانده باشند كه اگر كسى پا بر آن بگذارد فرو رود . پسربچّه‌ها چنين حفره‌هايى ايجاد مىكردند و در آن نوعى گل رقيق مىانباشتند و روى آن خاك خشك مىريختند كه تشخيص داده نمىشد و اگر كسى از روى آن مىگذشت پايش در گل فرو مىرفت . آن حفره و اين بازى را " لمبونوكّ " مىگفتند . 95 - لنگرپايه langar paye ( الّاكلنگ ) : بازى " الّاكلنگ " را در بيرجند " لنگرپايه langar paye " مىخوانند . اين بازى يا سرگرمى اختصاص به بيرجند ندارد و در همه‌جا معمول است و بيشتر پسربچّه‌ها با آن سرگرم مىشوند . در آن هنگام براى اين بازى يك تير يا تختهء بلند و دراز را افقى روى پايه‌اى قرار مىدادند به نحوى كه ميانهء آن روى پايه قرار مىگرفت و بر هر سر آن چوب يك يا دو پسربچّه

--> ( 1 ) . نك : " بنيك‌بازى " . شمارهء 22 . ص 534 .