جمال رضايى

567

بيرجندنامه ( فارسى )

" داشكمبه doeskambe " ( دوشكمه ) به‌شمار مىآوردند و او مىتوانست بجاى دو نفر بازى كند . هر دسته يك نفر را كه معمولا نيرومندتر يا چابكتر بود به عنوان " استاد " انتخاب مىكرد . براى شروع بازى " تر و خشك " مىانداختند هر دسته‌اى كه درست مىگفت بازى را آغاز مىكرد بدينسان كه بچّه‌هاى اين دسته در " تخت " جمع مىشدند و دستهء ديگر در " داو " و زمين بازى پراكنده مىگشتند . استاد دستهء اوّل توپ را به يكى از بچّه‌ها ( معمولا كوچكترين يا ضعيف‌ترين آنان ) مىداد كه شروع كند و او توپ را با يك دست به اندازهء نيم‌متر به هوا مىانداخت و با دست ديگر ( و گاه با يك چوب ) ضربهء محكمى به آن مىزد و توپ را با شدّت بسوى دستهء دوّم مىانداخت و بلافاصله شروع به دويدن مىكرد و به " كت " بعدى مىرفت و در آن مىايستاد . اگر يكى از بچّه‌هاى دستهء دوّم توپ را در هوا مىگرفت اين دسته برنده مىشد و جاى دستهء اوّل را در " تخت " مىگرفت و بازى را ادامه مىداد و گرنه يكى از بچّه‌هاى دستهء دوّم كه به توپ روى زمين افتاده نزديكتر بود توپ را برمىداشت و بسوى زنندهء توپ كه در حال دويدن بود پرتاب مىكرد و اگر پيش از آن‌كه بچّه به " كت " مىرسيد مىتوانست توپ را به او بزند آن بچّه مىسوخت و از بازى خارج مىشد و گرنه در " كت " مىماند تا نفر بعدى توپ را بزند . پس از آن به دستور " استاد " يكى ديگر از بچّه‌ها توپ را مىزد و به طرف " كت " مىدويد ، در اين فاصله نفرى كه در " كت " اوّل بود با دو خود را به " كت " دوّم مىرساند و جا را براى يار خود باز مىگذاشت و بازى به همين ترتيب ادامه مىيافت تا همهء بچّه‌هاى داخل " تخت " توپ را مىزدند . اگر " استاد " يا يكى از ياران او مىتوانست بىآنكه بسوزد " داو " بازى را " دوره " كند و از همهء تختها در يك نوبت بگذرد يك يار " سوخته " خود را " زنده " مىكرد و او دوباره در بازى شركت مىكرد يا خود او " دواشكمبه " مىشد و بجاى دو نفر بازى مىكرد . دستهء نخست به همين ترتيب - تا وقتىكه همهء بچّه‌ها " نمىسوختند " و يا دستهء دوّمىها توپ را در هوا نمىگرفتند - به بازى ادامه مىداد ، در غير اين‌صورت نوبت بازى به دستهء دوّم مىرسيد و آن بچّه‌ها در " تخت " قرار مىگرفتند و بازى دوباره آغاز مىگشت و تا پايان وقت تعيين شده به‌همين ترتيب ادامه مىيافت . اين بازى را بدان جهت " گوكّ دوّره " مىخواندند كه بازيكنان در هنگام بازى پس از زدن " گوكّ " زمين بازى را " دور " مىكردند . " يار " را در اين بازى " بل bal " مىناميدند . « 1 » 4 - 90 - گوكّ شام gukke sam : اين بازى شبيه به " گوكّ تپّوك " است « 2 » با اين تفاوت كه در اين بازى بجاى آنكه توپ را با

--> ( 1 ) . " بل " در گويش بيرجند معنى " جفت " ، " لنگه " ، " همتا " و همانند نيز مىدهد . ( 2 ) . نك : شماره 1 - 90 . ص 566 .