جمال رضايى

535

بيرجندنامه ( فارسى )

مىگرفت و بازى به همان ترتيب ادامه پيدا مىكرد تا خسته مىشدند . اين بازى از جهاتى همانند " درنه‌بازى dorne bazi " ( ترنابازى ) است . « 1 » 24 - پلپليسك‌بازى palpalisk bazi ( فرفره‌بازى ) : " فرفره " را در گويش بيرجند " پلپليسك " مىنامند و از بازيچه‌هاى مورد علاقهء كودكان بود . فرفره را پيشتر كولىهاى خرّاط مىساختند و دو نوع كوچك و بزرگ داشت . نوع كوچك آن را با دو انگشت شست و اشاره به گردش درمىآوردند و اگر سطح چيز يا جايى كه فرفره را روى آن مىگرداندند صاف بود فرفره تا مدتى روى پايهء خود مىچرخيد . نوع بزرگ فرفره را با دو نخ كه از دو جهت مخالف به دور پايهء آن مىپيچيدند و يكباره مىكشيدند و رها مىكردند به گرديدن درمىآوردند . در فرفره‌بازى بچّه‌ها با فرفره‌هاى كوچك يا بزرگ خود مسابقه مىدادند و فرفرهء هركدام بيشتر مىچرخيد برندهء بازى بود . 25 - پلّه جسته [ ن ] palle jaste [ n ] ( پرش / پريدن از روى چيزى ) : يكى از معانى واژهء " پلّه palle " در گويش بيرجند " پرش " است . اين بازى در حقيقت يك مسابقهء ورزشى است كه بچّه‌ها با پريدن از روى جوى آب يا بركه‌اى و چاله‌اى آن را اجرا مىكردند و به آن " پلّه جسته [ ن ] palle jaste [ n ] " يا پلّه دويده [ ن ] palle davide [ n ] " ( پله جستن / پلّه دويدن ) مىگفتند . اگر پرش از روى جايى و چيزى به قصد بازى و ورزش صورت مىگرفت معمولا دو واژهء فوق را به‌كار مىبردند و اگر در راه رفتن عادى اتّفاق مىافتاد بيشتر " واجسته [ ن ] vajaste [ n ] " ( واجستن / واجهيدن ) و يا " وادويده [ ن ] vadavide [ n ] " ( وادويدن ) مىگفتند . 26 - تارخش [ ك ] tare xos [ k ] ( تر و خشك ) : يك قطعه سنگ نازك و كوچك يا يك تكّه سفال را برمىداشتند و يك رويهء آن را با زبان تر مىكردند و رويهء ديگر را خشك نگه مىداشتند و در آن زمان از آن بجاى سكّه در " شير يا خطّ " استفاده مىكردند و هم براى شروع بازى به‌كار مىرفت و هم گاهى مانند " شير يا خطّ " براى بازى و برد و باخت كاربرد داشت . « 2 »

--> ( 1 ) . نك : " درنه‌بازى " . شماره 51 . صص 549 - 548 . ( 2 ) . نك : " شارخت " . شماره 62 . ص 553 .