جمال رضايى
528
بيرجندنامه ( فارسى )
استفاده مىكردند و هر بچّه كه " تف " به او مىرسيد بازى مورد نظر را آغاز مىكرد . 16 - اوّبازى owbazi ( آببازى ) : چنان كه در سخن از " ااشنابازى asna bazi " « 1 » ياد شد در دورهء سخن ما استخر يا جاى مناسبى براى " آبتنى " در شهر بيرجند وجود نداشت و ناگزير بچّهها و نوجوانها كه رفتن آنها به " بندها " متعذّر بود در " جوى " ها ، پايابها ، حوضها و . . . تن به آب مىزدند و " آببازى " مىكردند و اداى شناوران را درمىآوردند بدينسان كه در ته جوىهاى آب دراز مىكشيدند و دستها و پاهاى خود را تكان مىدادند و آنها را بر آب مىزدند و با پاشيدن آب به يكديگر تفريح مىنمودند . « 2 » در پايابها حوضمانندهايى بود كه گاهى از آنها براى آبتنى استفاده مىشد . در جنب پاياب پايين شهر اطاق سرپوشيدهاى بود كه آب از آن مىگذشت و حوضى « 3 » در ميان آن بود . به اين اطاق و حوض آن " پستو " مىگفتند . از " پستو " بيشتر براى آبتنى استفاده مىشد . در جنوب اين پستو رختشوىخانهاى بود كه به آن " جو " مىگفتند ، معمولا دخترها براى آبتنى از اين جوى كه مسقّف بود استفاده مىنمودند و وقتى كه تن به آب مىزدند اين بيت را مىخواندند : چنو ور اوّ زنم ك اوّ بدرّه conu var ow zanom ke ow bedarre ( چنان به آب بزنم كه آب به درد ) . ميان دخترا پايوّ بدرّه meyone doxtaro payow be darre ( ميان دختران پاياب به درد ) . « 4 » 17 - باد خرده [ ن ] bad xorde [ n ] ( تاب خوردن ) : واژهء " باد " در گويش بيرجند - مانند زبان فارسى - به چند معنى بهكار مىرود از آن جمله است " تاب " كه در فارسى به آن " بادپيچ " هم مىگويند و آن ريسمانى است استوار و بلند كه از درخت يا از جاى بلندى مىآويزند و با آن تاب مىخورند يعنى " در هوا مىروند و مىآيند " . " تاب " خوردن كمابيش در همه جا معمول بوده و هست و بيشتر از تفريحات نوروزى است . " تاب " خوردن اختصاص به كودكان و بچّهها ندارد بلكه بزرگترها - بخصوص جوانان ( چه دختر چه پسر ) - نيز با آن تفريح مىكنند و گاه چنان " تاب " را به شدّت به حركت درمىآورند
--> ( 1 ) . نك : نگاه كنيد به شمارهء 3 . ص 518 . ( 2 ) . نك : قناتها . صص 160 - 159 . ( 3 ) . نك : پايابها ، جوىها . صص 199 - 193 . ( 4 ) . " آبتنى " را در گويش بيرجند " داوّ دويده [ ن ] da ow davide [ n ] " ( در آب دويدن ) و آب پاشيدن به يكديگر را " اوّشالى owsali " ( آبشارى ) مىگويند . نك : " واژهنامهء گويش بيرجند " .