جمال رضايى
461
بيرجندنامه ( فارسى )
معمولا اربابها متقابلا هدايايى به كشاورزان خود مىدادند و آنها را دلشاد مىساختند شبنشينى در شب چلّه رونق خاصّى در بيرجند داشت زيرا در آن شب يك برنامه محلّى خاص اجرا مىشد و بسيارى از مردم دور هم جمع مىشدند و اين برنامه را اجرا مىكردند و آن « كفزدن » بود . 3 - كفزدن : « كف kaf » نوعى شيرينى است كه با « زدن » آب « چوبك » و شيرين كردن آن به دست مىآورده و مىآورند ، بدينسان كه مقدارى « چوبك » « 1 » نكوبيده را چند بار در آب مىجوشانند و آب آن را بيرون مىريزند و مجددا با آب مىجوشانند ، اين كار را آنقدر تكرار مىكنند كه آب جوشيده چوبك بىرنگ و بىبو شود و هيچ طعمى نداشته باشد و درست مانند « آب آشاميدنى » شود . اين آب را مىگذارند سرد شود آنگاه آن را در تغار بزرگى مىريزند و با دستهاى از تركهها و پاجوشهاى درخت انار « 2 » كه به آن « دسته گز » مىگويند بههم مىزنند و اين زدن را آنقدر ادامه مىدهند كه آب چوبك « كف » كند و « كف » آن سخت و سفت شود ، آنگاه مقدارى شيرهء انگور يا شيرهء شكر را با قورى بتدريج به آن مىزنند و زدن كف را ادامه مىدهند تا خوب مخلوط شود و « كف » شيرين گردد . گاهى مقدارى تخم رازيانه ( باديا [ ن ] badiyo [ n ] ) هم به آن اضافه مىكنند تا معطّر شود . وقتى كه « كف » از هر جهت آماده شد آن را در ظرفهايى مىكشند و روى آن را مغز كوبيده گردو ، بادام ، پسته و تخم رازيانه مىپاشند و با سرانگشت آن را مىخورند . « كفى » كه بدينسان بدست مىآيد خوراكى شيرين ، لذيذ ، مطبوع ، معطّر و خوشگوارى است كه مقدار زيادى از آن را مىتوان خورد . « كف زدن » از سرگرمىهاى « شب چلّه زمستان » است هرچند در شبهاى ديگر زمستان هم برخى از مردم براى تفريح و سرگرمى « كف » مىزنند ولى « كفزدن » در شب چلّه از لونى ديگرست و معمولا همه حاضران - بويژه جوانان - در « زدن » كف به تناوب شركت مىكنند و پيش از آنكه « كف » را شيرين كنند براى شوخى و تفريح گاهى جوانها مقدارى از آن را با دست و سرانگشتان برمىدارند و به سر و صورت يكديگر مىمالند و چون اين كف رنگ و طعم و بويى ندارد آزارى به كسى نمىرساند . اين عمل باعث خنده و موجبى براى تفريح است .
--> ( 1 ) . « چوبك » را در گويش بيرجند « پشمشويه pasmasuye » مىنامند . ( 2 ) . يكى از معانى « گز » در گويش بيرجند « تركه » و شاخه درخت است و بيشتر به تركهها و پاجوشهاى درخت انار گفته مىشود .