جمال رضايى
36
بيرجندنامه ( فارسى )
حكيم سعد الدين نزارى شاعر نامدار نيمهء دوم سدهء هفتم و ربع نخست سدهء هشتم ( ه . ق ) كه اهل « فوداج » « 1 » بيرجند بوده ، به « نزارى قهستانى » شهرت يافته است . 2 - بيرجند : نام اصلى اين شهر از ديرباز « بيرجند » بوده كه به صورتهاى برجند ، برجن ، بركند و بيرگند نيز در نوشتهها و فرهنگنامهها آمده است « 2 » . استاد دكتر محمّد ابراهيم باستانى پاريزى نوشتهاند : « بيرجند را بعض پيرمردهاى لهجهدار « بورجند » تلفّظ مىكنند » « 3 » ولى ننوشتهاند پيرمردهاى كجا و به چه لهجهاى ؟ در مورد ساختمان و معنى واژهء « بيرجند » و وجه تسميهء اين شهر بدين نام تاكنون چند نظر و پيشنهاد اظهار شده است . بيشتر كسانى كه در اينباره اظهارنظر كردهاند كلمهء « بيرجند » را - با توجّه به ظاهر ساختمان آن - مركب از دو جزء شمردهاند : يكى « بير » ( - بر ) و ديگرى « جند » . اينان در مورد جزء پسين اين نام - يعنى « جند » - همداستانند و آن را معرّب واژهء « كند ، يا تلفظى ديگر از آن مىدانند و « شهر » معنى مىكنند « 4 » ، ولى در مورد جزء پيشين آن - يعنى « بير » - اختلاف نظر دارند و آن را به اختلاف « نصف » ، « بلند » ، « چاه » و « طوفان » معنى كرده و مىكنند : 1 - 2 - بيرجند يعنى نصف شهر / نيمشهر : بعضى از پژوهندگان جزء نخست واژهء « بيرجند » - يعنى « بير » / « بر » را به معنى « نصف » و « نيم » دانسته و « بيرجند » را « نصف شهر » ، « شهر كوچك » ، « شهرك » و يا « قصبه معنى كردهاند « 5 » . چون « بير يا تلفظ كهنتر آن « بر » در هيچ فرهنگنامه و يا نوشتهاى - چه به صورت بسيط و چه در واژههاى مركّب - به معنى نصف و نيم نيامده و معلوم نيست كه اين معنى از چه
--> ( 1 ) . روستايى است در نزديكى جنوب شرقى بيرجند . ( 2 ) . افشار سيستانى . ايرج . « شناخت استان خراسان » . صص 170 - 168 . ( 3 ) . باستانى پاريزى . دكتر محمد ابراهيم . « از سير تا پياز » . چاپ اوّل . 1367 . ص 450 . ( 4 ) . واژهء « كند » اسم مفعول است از ريشهء « كن Kan » ( ريشهء مصدر « كندن » ) يا « كنده شده » معنى مىدهد كه با گسترش معنى به معنى آبادى و شهر بهكار رفته است . اين واژه به صورتهاى كند ، گند ، جند ، خند و قند - بيشتر به گونهء جزء پسين و گاه به گونهء جزء پيشين - در نامهاى برخى از آبادىها ، روستاها و شهرها ديده مىشود مانند اوزكند ، بيكند ، پنچكند ، تاشكند ، چهكند ، نوكند ، بيرگند ، بيرجند ، خجند ، نوخند ، نوخندان ، خوقند ، سمرقند ، نوقند و . . . و جنداب ، جندابه ، قندآب ، قندهار و . . . واژه « جند » مستقلا نيز به صورت « اسم » بهكار رفته است مانند « شهر جند » ، « ولايت جند » ، « درياى جند » ، « رود جند » و . . . ( 5 ) . آيتى . « بهارستان » . چاپ دوّم . ص 14 و افشار سيستانى . « شناخت استان خراسان » . ص 169 .