جمال رضايى
356
بيرجندنامه ( فارسى )
ختنه مىكرد بدينسان كه سر ماسوره يا نى را در داخل و زير پوست سر آلت پسربچه مىبرد و بهوسيلهء آن ، پوست زائده را به سوى خود مىكشيد و آن را از سر آلت جدا مىكرد و با چابكى با تيغ مىبريد و بىدرنگ محل زخم را با آن پنبهء نيمسوختهء داغ « پنبهداغ » مىكرد و بدين طريق هم جلوى خونريزى را مىگرفت و هم محلّ زخم را ضدّعفونى مىنمود . در مدّتى كه دلّاك مشغول كار بود پدر پسر يك « ريگ نبات » ( راگ نبات rege nabat ) در دهان وى مىگذاشت و با او حرف مىزد تا دهنش را شيرين و سرش را گرم كند و پسر سوزش و درد را كمتر احساس نمايد . پس از آن پسر را به پشت بر روى يك تشك دراز مىكشيدند و ميان دو پايش چيز نرمى مىگذاشتند كه دو پايش بهم نخورد و دو بالش لولهاى دراز در دو طرف او مىنهادند يك يا دو نى يا چوب باريك روى دو بالش مىنهادند و پارچهاى بر روى آنها مىانداختند تا بدنش را بپوشانند و روانداز به زخم بچه اصابت نكند . پس از آن خويشان و بستگان و همسايگان و دوستان خانواده به عيادت پسر يا پسران مىآمدند و معمولا هركس فراخور توانايى خود مبلغى پول نقره زير بالش هر بچّه مىگذارد و يا هديّهاى به او مىداد و از مهمانها با شربت و چاى و شيرينى پذيرايى مىشد . پدر خانواده ارقام پولها و اقلام هدايا را كه به فرزند يا فرزندانش داده بودند در سياههاى و يا در ياد خود نگه مىداشت تا به موقع و متقابلا لطف هديّهكنندگان را جبران نمايد . اگر كودك آب زياد و غذاى ناسازگارى نمىخورد و زود از رختخواب برنمىخاست و حركاتى تند و نابجا نمىكرد پس از پنج شش روز مىتوانست راه برود ؛ از اين هنگام براى آنكه لباس او به زخمش اصابت نكند تا چند روز شلوار نمىپوشيد و بهجاى آن يك لنگ ( لنگى lengi ) به دور بدن و كمر و پاهايش مىپيچيدند و دو سرش را به دور گردن وى گره مىزدند . در چند روز اوّل كه بچّه يا بچّهها در رختخواب مىبودند براى سرگرم كردن آنها و ابراز شادى « جشن » مىگرفتند در اين جشنها كه معمولا شبها برگزار مىشد برنامههاى شاد و رقص و آواز محلّى و خواندن شعر و « سرصوت » و « شببازى » ( شوّبازى sow bazi ) توسّط جوانها و نوازندگان ( دهلى - سازندهها ) و بازيگران حرفهاى اجرا مىگرديد . اين برنامهها در سه شب اوّل مفصّلتر و پرشورتر بود . كلمهء عربى « ختنه » در گويش بيرجند « خنده xande » فراگو مىشود و در آن دو دگرگونى واجى روى داده است : يكى « ابدال » يعنى تبديل « ت » به « د » و ديگرى « قلب » يعنى جابهجا شدن « د » با « ن » . در اين گويش واژهء دگرگون شدهء « خنده » به گونهء بسيط به معنى « ختنه » بهكار نمىرود و هميشه آن را با كلمهء « سير sir » ( يا « سور » sur ) به صورت يك واژهء مركّب مزجى بهكار مىبرند و بجاى « ختنه » « خنده سير xande sir » يا « خنده سور xande sur »