جمال رضايى
349
بيرجندنامه ( فارسى )
« گستا gasta ) مىگفتند و مىگويند . « ويار » يا « گستا » ممكن است به صورت ميل و اشتهاى زياد و هوس تند براى خوردن چيز يا چيزهايى ظاهر شود و يا بهصورت حسّاسيّت شديد همراه با قى و استفراغ بروز كند . زنان بيرجند براين باور بودند و هستند كه اگر زن باردار نسبت به خوردن چيزى رغبت نشان داد حتما بايد آن را در دسترس وى گذاشت تا بخورد و گرنه بچّهاش « گربهچشم » ( چشگربه cas gorbe ) مىشود . يكى از مخاطراتى كه زن باردار را تهديد مىكرد و مىكند « سقط جنين » و « افتادن بچّه » است كه در بيرجند از آن به « رفتن بچّه » تعبير مىكردند و مىكنند . براى پيشگيرى از چنين رويدادى زن بايد مراقب و مواظب باشد كه به شكم و پهلوهاى وى ضربهاى وارد نشود و حركت تند نابجا و ناهنجارى نكند تا بچّهاش « نرود » . در ماه پايانى دورهء باردارى معمول بود و هست كه هرچند روز يكبار چند مثقال روغن كرچك به زن حامله مىخوراندند و مىخورانند و آن را براى وى ضرورى و بسيار مفيد مىدانستند و مىدانند . 2 - 2 - زايمان و نوزاد : زن باردار از لحظهاى كه احساس « درد » مىكند وضع و حال او دگرگون مىشود و بايد به يارى او شتافت . در زمان سخن ما تا زن را « درد مىگرفت » او را مىخوابانيدند و « دايه » را خبر مىكردند و او به ياريش مىآمد و تجارب خود را بهكار مىبست و آنچه را لازم مىدانست انجام مىداد . اندكى كه از شروع « درد » زن مىگذشت يكى از مردان خانواده بالاى بام خانه مىرفت و با صداى بلند اذان مىگفت . اهل محلّه و همسايگان و رهگذران كه بانگ بىهنگام اذان را مىشنيدند درمىيافتند كه زنى در حال وضع حمل است و دعا مىكردند كه خداوند او را كمك كند تا زودتر فارغ بشود و درد كمتر بكشد ، برخى از همسايگان و نزديكان او به خانهاش مىرفتند و هركس هر خدمتى و كارى كه از او برمىآمد يا لازم مىديد انجام مىداد حتّى برخى از آنان به خواندن دعاهاى مخصوص مىپرداختند تا زن هرچه زودتر فارغ شود و از اين برههء مخاطرهآميز به سلامت برهد . اگر بچّه ديرتر به دنيا مىآمد گاهى يك كوزهء بزرگ پرآب ( سبو ) را محكم به زمين مىكوبيدند تا صداى ناگهانى شديدى بلند شود و يا با تفنگ تير درمىكردند كه زائو « شوك » بخورد و بچّهاش زودتر به دنيا بيايد . در آن هنگام كه پزشك زنان و زايمان در بيرجند نبود و « سزارين » معمول نشده بود اين مرحله بسيار حسّاستر از روزگار ما بود و گاه اتّفاق مىافتاد كه « بچه » يا « مادر » يا هردو « سر زا مىرفتند » و درمىگذشتند . گاه ممكن بود زن باردار در پايان دورهء حاملگى و نزديك به وضع حمل - يا در حين وضع حمل - به علّتى درگذرد و احساس مىكردند كه بچّهاش زنده است . معمولا چنين زنى