جمال رضايى
311
بيرجندنامه ( فارسى )
شاخصترين و رايجترين گزها « گزشاه » بود كه در حقيقت واحد رسمى سنجش طول شمرده مىشد و كمابيش در همهجا شناخته و مورد عمل بود . اين « گز » را كه برابر با 24 انگشت بود به 16 « گره » و هر گره را به دو « بهر » تقسيم مىكردند . « گز » ى كه در بيرجند معمول بود همين « گز » بود . واژهء « گز » علاوهبر اين معنى به ابزار و « پيمانه » اى كه طول را با آن اندازه مىگرفتند نيز اطلاق مىشد . اين « پيمانه » را در دو اندازهء بزرگ ( يك گزى ) و كوچك ( نيمگزى ) از چوب يا آهن تهيّه مىكردند و « گره » ها و « بهر » ها را روى آن با خطوطى مشخّص مىنمودند . نوع كوچك اين « پيمانه » را « نيمگز » يا « نيمذرع » ( نيمزار nim zar ) مىگفتند « 1 » . مساحت را نيز با همين ابزار - ولى مربّع - حساب مىكردند مانند مساحت قالى ، زمين و . . . « 2 » « گز » ى كه كرباس را با آن اندازه مىگرفتند و به آن « گز كرباسى » ( گز كرباسى gaze karbasi ) مىگفتند از « گزشاه » كوتاهتر بود . معمولا كرباس را لابهلا « تا » مىزدند و هر « تا » را يك « لا » مىناميدند . « لاى » كرباس حدود ده سانتىمتر از « گز » كوتاهتر بود « 3 » . 5 - واحدهاى پول : واحدهاى سنجش پول و اجزاء مختلف آنها در بيرجند زمان مورد نظر ما كمابيش همان واحدهاى رسمى حكومتى دورهء قاجاريّه و آغاز دورهء پهلوى بودند كه در سراسر ايران ملاك و معيار قيمتها و دادوستدها بهشمار مىآمدند ، بدين شرح : 1 - 5 - قران : « قران » كه در گويش بيرجند « قرا [ ن ] qaro [ n ] » تلفّظ مىشود از نظر رسمى معادل يك
--> ( 1 ) . واژهء « گز » در گويش بيرجند معانى ديگرى هم دارد كه برخى در زبان فارسى نيز بازشناخته است ، از آن جمله : شاخهها و تركهها و « پاجوش » هاى درختها ( بهويژه درخت انار ) را « گز » مىنامند . علاوهبر اين « گز » مانند زبان فارسى به نوعى درخت گفته مىشود كه در كنارههاى جوها و حتّى شورهزارها مىرويد . چوب و شاخههاى اين درخت بسيار سخت و مقاوم است و تركههاى راست و مستقيم دارد كه از ديرباز در ايران براى ساختن « تير » ( ويژهء كمانهاى جنگى ) از آن استفاده مىكردند و « تير گز » يا « تير گزين » بسيار معروف و در ادبيّات ما بسيار شناخته مىباشد . شايد در گذشتههاى دور « پيمانهء » سنجش طول را از شاخههاى درخت « گز » مىساختهاند و علّت ناميدن اين « پيمانه » به « گز » همين باشد . « گز » به معنى صمغ شيرينى كه از آن نوعى شيرينى درست مىكنند كاربردى نداشت ، چون اين صمغ در بيرجند نبود و بهجاى آن از شكر استفاده مىكردند و « حلوايى » درست مىنمودند كه شبيه به « گز » بود و به آن « حلواى شكرى » مىگفتند . ( 2 ) . براى سنجش مساحت زمين از « من » ( واحد وزن ) - مخصوصا در زمينهاى زراعتى - استفاده مىكردند . نك : من . ص 309 . ( 3 ) . در سال 1304 براى آنكه واحد سنجش طول در سراسر ايران يكسان باشد « متر » اروپايى ( فرانسوى ) را جايگزين « گز » و « ذرع » كردند و آن را بهعنوان واحد رسمى طول اعلام نمودند و پيمانههاى مدرّج آهنى همانند ساختند و توزيع كردند . از آن هنگام « متر » و « سانتىمتر » ( يكصدم متر ) و « ميلىمتر » ( يك هزارم متر ) مبناى احتساب طول قرار گرفت .