جمال رضايى

307

بيرجندنامه ( فارسى )

3 - 2 - استخربند : كاريز يا چشمه‌اى كه آبش كم يا بسيار اندك باشد « استخربند » ( استخ بن [ د ] estax ban [ d ] ) نام داشت و دارد چون آب آن را در استخرى كه مىبندند جمع مىكنند و هنگامى كه پر شد از آن براى آبيارى استفاده مىكنند . 4 - 2 - چنگل : « چنگل cangal » در گويش بيرجند يعنى : « دو دست از كناره به‌هم چسبيده و انگشتان رو به بالا براى پر كردن آن از چيزى و آنچه در آن جا بگيرد » . اين واژه مانند نام يك « اندازه » به كار مىرود و در اندازه‌گيرى آب كاريزها خيلى كاربرد دارد مثلا مىگفتند و مىگويند كه فلان كاريز يك يا دو « چنگل » آب دارد . 5 - 2 - گاوشاش : به كاريز يا چشمه‌اى كه آب آن به اندازهء « شاش » يك گاو باشد « گاوشاش » ( گوّشاش gow sas ) مىگفتند و مىگويند . 6 - 2 - بزشاش : « بزشاش boz sas » به كاريز يا چشمه‌اى اطلاق مىشد و مىشود كه آب آن به اندازهء « شاش » يك بز باشد . 7 - 2 - موش شاش : به چشمه يا كاريز بسيار كم‌آبى كه به اندازهء « شاش » يك موش آب بدهد « موش‌شاش mus sas » مىگفتند و مىگويند . 8 - 2 - زالو : واژهء « زالو » در گويش بيرجند « زلو zalu » يا « زلور zalur » فراگو مىشود . كاريز يا چشمهء خيلىخيلى كم‌آب كه مقدار آب آن به اندازه حركت يك « زالو » باشد با اين نام وصف مىشود . 9 - 2 - مدار : در گويش بيرجند - در زمان مورد پژوهش ما - نظم تقسيم آب قنات و گردش اين نظم را - مانند زبان فارسى - « مدار » مىگفتند كه امروز هم به همين نام خوانده مىشود . بناى « مدار » بيشتر بر عدد 12 نهاده شده و « دور » گردش تقسيم آب قنات 12 شبانروز است يعنى هر 12