جمال رضايى
269
بيرجندنامه ( فارسى )
مىآوردند ( عنّاب قصبهء بيرجند شهرت فراوان داشت ) علاوهبر اين درختها چند درخت نارون و دو درخت بزرگ و بسيار شاخ توت نيز در كشمان ته ده بود . در كشمانهاى بيرجند ( قصبه و كوشه ) اكثر غلّات ( گندم ، جو ، ارزن ) ، پنبه ، خربزه ، هندوانه ، كدو ، شلغم ، چغندر و . . . و در سالهايى كه مجاز بود خشخاش ( ترياك ) كاشته مىشد و محصول فراوان و مرغوبى مىداد . كشت زعفران در كشمانهاى شهر نادر بود . اين كشمانها باعث سرسبزى و خرّمى جنوب شهر بود ولى امروزه بيشتر زمينهاى زراعتى در خيابانها رفته و در آنها ساختمانسازى و خانهسازى شده و يا تأسيساتى ايجاد گرديده است و جز در جنوب غربى كشمانقصبه و مقدارى از كشمانكوشه نشانى از كشاورزى نيست . 2 - دشتها : در غرب بيرجند - با فاصلهاى نهچندان زياد - مقدار زيادى زمين مرغوب زراعتى وجود داشت كه معمولا در آنها گندم و جو مىكاشتند و در زمستانها كه زمينهاى كشمانها به آب نياز نداشت آب اضافى را به اين زمينها كه به آنها « دشت » گفته مىشد مىبردند . علاوهبر آن ، آبى كه در اواخر زمستان و اوايل بهار از كوه باغران ( درّهء بند عمرشاه ) به شهر مىآمد هم با آب قصبه به دشت برده مىشد . دشت بيرجند يكى از مراكز بزرگ توليد گندم و جو بود و مقدار زيادى از غلّهء مورد نياز شهر را تأمين مىنمود . روستاهاى دور و نزديك بيرجند نيز هركدام يك « دشت » داشتند كه در زمستانها با مازاد آب كاريزها و قناتهاى آن روستاها كاشته مىشدند و در اواخر بهار محصولات آنها را درو مىكردند . 3 - بندها : در شرق و جنوب و بيشتر در غرب بيرجند كه مسيل بزرگ شهر از آنجا مىگذشت « بند » هايى بود كه ديوارههاى آنها را با خاكريز بالا آورده بودند و در حقيقت سدهايى خاكى بودند كه آنها را از آب سيل پر مىكردند و پس از آنكه آبهاى آنها مىخشكيد و كف بندها آمادهء كشت مىشد در آنها گندم و جو ، خربزه و هندوانه و حتّى پنبه مىكاشتند . هرجا كه تعدادى از اين « بند » ها وجود داشت « بندساز » ناميده مىشد . 4 - ديمهزارها : بسيارى از زمينهاى مرغوب و مستعدّ دامنهء كوهها ( بهويژه كوه باغران ) « ديمهزارها » بود . در اين زمينها - اگر در زمستان و بهار برف و بارانى مىباريد و زمين « توش » مىداشت - گندم و