جمال رضايى

262

بيرجندنامه ( فارسى )

جن‌زدگى ، جادو و . . . بود كشف مىنمودند و دعايى مىنوشتند و به‌كار بستن آن را تعليم مىدادند و مزد خود را مىگرفتند . تعداد اين « دعانويسان حرفه‌اى » كم نبود و عوام بسيار به آنان مراجعه مىكردند . در ميان « دعانويسان » بيرجند در آن زمان دو نفر بودند كه بسيار شهرت داشتند و مردم خيلى به آنان معتقد بودند و معمولا براى درمان بيمارىهاى روانى و عصبى به يكى از آن دو - و يا به هردو - مراجعه مىنمودند . يكى از آنان « آخوند » و پيشواى بزرگ مذهبى اهل سنّت در قريهء « بجد » « 1 » بود كه به « آخوند بجدى » شهرت داشت و اسمش « حاج احمد على حنفى » بود . وى مردى ملّا ، معتقد و نيك‌نفس بود و در درمان بيمارىهاى روانى و عصبى آگاهى و تجربهء بسيار داشت و چون كارش جنبهء « اخّاذى » و « سودجويى » نداشت با آن‌كه « سنّى » بود مردم « شيعى مذهب » بيرجند به او اعتقاد داشتند و به هنگام نياز به وى مراجعه مىكردند بدينسان كه يا او را براى عيادت و درمان بيمار دعوت مىكردند و يا مريض را به « بجد » نزد وى مىبردند و او پس از ديدن بيمار و گفتگو با وى « دعا » يى مىنوشت و دستورى مىداد و گاه اتّفاق مىافتاد كه چاره‌جويىهايش مؤثّر واقع مىشد و مريض بهبودى مىيافت . نفر ديگر مردى بود به نام « جنگ بهادر » از اهالى بلوچستان انگليس ( پاكستان امروز ) كه در بيرجند به اسم « جان بادر jan bader » مشهور بود . « جنگ بهادر » چند ماهى از سال را در بيرجند مىگذرانيد و به درمان بيماران مىپرداخت . وى در زمينهء بيمارىهاى روانى و عصبى آگاهىهايى داشت و تجارب زيادى اندوخته بود از اينرو هر بيمارى را نمىپذيرفت و براى بيماريهاى مختلف « دعا » نمىنوشت و تنها در مورد بيماران روانى و عصبى با مريض گفتگو مىكرد و او را « گفتاردرمانى » مىنمود و پس از آن « دعايى » مىنوشت و دستورى مىداد و گاه كارش نتيجهء خوب مىداد . بجز اين دو نفر كه كارهايشان تا اندازه‌اى سنجيده و برخى بر پايه‌اى استوار بود « دعانويسان » ديگر حرفه‌اى نيز بودند كه از اين راه اعاشه مىكردند و با خواندن « عزائم » ( ازام azam ) و نوشتن « دعا » و دادن تعليماتى به مراجعان خود ( كه بىشباهت به جادوگرى نبود ) پولى مىگرفتند و زندگى خود را مىگرداندند . خوشبختانه امروزه با بالا رفتن سطح آگاهى و فرهنگ مردم و با رواج و گسترش پزشكى جديد مراجعه به اين قبيل اشخاص بسيار كمتر شده است . بجز دعاهايى كه دعانويسان حرفه‌اى و برخى درمانگران بيمارىهاى روانى مىخواندند و مىنوشتند گاهى - به‌ويژه در مواقع شدّت بيمارى و بحرانى شدن حال مريض - بيمارداران با استغاثه دست به دعا برمىداشتند و از درگاه پروردگار شفاى بيمارشان را درخواست مىكردند و

--> ( 1 ) . روستايى است كه در 8 كيلومترى شرق بيرجند . اين روستا « سنّىنشين » است .