جمال رضايى
231
بيرجندنامه ( فارسى )
بزرگوارى بود به نام « آقا اوكش » كه خود كسب و كار ديگرى داشت ولى بر تمام سقّاهاى شهر رياست مىكرد و همه از دستور او اطاعت مىكردند . قدرت رياست و رهبرى او در ميان اعضاى صنف موقعى محرز مىگرديد كه متقاضى آب زيادى لازم داشت و آن در مواردى بود كه بايد هنگهاى مانند عزادارى ، عروسى ، ختنهسوران و امثال آن برگزار كند يا اينكه بخواهد بنّايى يا باماندودى انجام دهد . در تمام اين موارد متقاضى بايد قبل از همهچيز به رييس صنف مراجعه مىكرد و رييس صنف بود كه دستور لازم را مىداد و در آن موارد ديده مىشد كه 10 - 20 سقّا با مشكهاى پرآب مانند دستهاى منظّم به حركت درآمده ، آب مورد نياز متقاضى را تأمين مىكردند . . . » « 1 » . 10 - 2 - مزدوران : مزدوران كسانى بودند كه نه شغل ، حرفه و جاى معيّنى براى كار داشتند و نه هيچگونه تأمين اجتماعى و اميدى بهكار فردا . اينان كه بيشتر جنبهء « فعله » داشتند صنف خاصّى بهشمار نمىآمدند ولى قشر بزرگى از افراد جامعه بودند كه هروقت كسى كارى داشت يك يا چند نفرشان را براى انجام دادن آن به خدمت مىگرفت و در برابر مزدى به آنان مىپرداخت . مزد يك « عمله » يا « فعله » در آن هنگام روزى يك « قران » ( ريال ) بود . به اين افراد كه در روستاها هم زياد بودند « آفتابنشين » ( افتوّنشى [ ن ] aftow nesi [ n ] ) مىگفتند ، چون هميشه - بهويژه در زمستانها - در پاى ديوارى آفتابگير ( پاتوّ ديوال patow dival ) مىنشستند و يا مىايستادند و در انتظار آن بودند كه كسى كارى به آنها رجوع كند . در هر محلّه و حتّى هر كوچه چند نفر از اينگونه افراد بودند كه كارهاى مختلف مردم و خانوادهها را انجام مىدادند و مزد معيّن و مقرّرى هم نداشتند و صاحب كار - بسته به همّت و تواناييش - مزدى ، نانخورشى ، انعامى و . . . به آنان مىداد . در اين قشر زنان هم كار مىكردند ؛ كارهاى سنگين مانند باربرى ، هيزمشكنى ، آبكشى و . . . را معمولا مردان و كارهاى سبك مانند ظرفشويى ، لباسشويى ، جارو كردن و . . . را زنان انجام مىدادند . * * * در پايان اين فصل لازم مىداند يادآورى كند كه : در آن زمان پسران و نوجوانان در هر طبقه و صنف - بهويژه صنعتگران و پيشهوران - معمولا شغل و حرفهء پدران را دنبال مىكردند ، در كودكى و نوجوانى شاگرد پدر خود بودند و هنگامى كه « آموخته » و ورزيده مىشدند و قادر بودند مستقلّا كار كنند دكّان ، كارگاه يا حجرهاى باز مىكردند و بهكار مىپرداختند ( بهخصوص
--> ( 1 ) . نك : گنجى . دكتر محمّد حسن . « از شمار دو چشم . . . » . مشهد . صص 291 - 276 .