جمال رضايى

19

بيرجندنامه ( فارسى )

آيين‌هاى تازه‌اى - همان‌ها كه امروز كمابيش در همهء شهرهاى ايران مرسوم و معمول است - جاى آن‌ها را گرفته است « 1 » . به عنوان نمونه : « گويش بيرجند » دگرگونىهاى زيادى پيدا كرده است و ديگر آن « يكدستى » و « يكنواختى » و « هموارى » پيشين را ندارد ؛ بسيارى از واژه‌ها و تعبيرها كاربرد خود را از دست داده و يا فراموش شده و كلمات تازه‌اى جاى آن‌ها را گرفته است ، تلفّظ و حتّى معنى برخى از واژه‌ها تغيير كرده و بسيارى از وجوه و انواع افعال و صرف آن‌ها متروك شده و از يادها رفته است . برخى از شهروندان كنونى بيرجند « بيرجندى » ، بعضى « مشهدى » ، شمارى « تهرانى » ، معدودى « كتابى » ( لفظ قلم ) و بسيارى به گويش روستاهاى زادگاه‌هاى خود حرف مىزنند ، آنان كه به « گويش بيرجند » تكلّم مىكنند نيز زبانشان ويژگىهاى پيشين را ندارد و مختصّات جديدى پيدا كرده است چندان‌كه گويش امروز بيرجند نه تنها گويش آغاز اين سده نيست بلكه با گويش پنجاه سال پيش هم تفاوت‌هاى آشكارى دارد . من كه « گويش بيرجند » را هفتاد و چند سال پيش از مادرم و اطرافيانم آموخته و فرا گرفته‌ام و بيست و چند سال بود كه به زادگاهم نرفته بودم از « بيرجندى » هاى امروز و شهروندان كنونى اين شهر « بيرجندىتر » حرف مىزدم . اين سخنى بود كه چند بار و در چند نقطهء شهر به من گفته شد . كوتاه سخن آن‌كه « بيرجند كنونى » آن « شهر » ى نيست كه من و همسالانم در آن باليده و بزرگ شده‌ايم بلكه « شهر » ى است با ويژگىهاى تازه و بسيار متفاوت با « شهر » قديم . بايسته مىدانم يادآورى نمايم كه اين تحوّل عظيم و فرگشت بزرگ نه تنها امرى نابيوسيده و غيرمنتظره نبوده و نيست بلكه امرى محتوم و اجتناب‌ناپذير بوده و مىباشد زيرا جامعه و كشور ما - مانند جوامع و سرزمين‌هاى ديگر - با شتاب در حال تغيير و دگرگونى است و همه چيز در آن دگرگون و متحوّل شده و باز هم خواهد شد و اين نشان تحرّك و پويندگى است و هرگز نبايد از اين تحوّلات و آثار تبعى آن نگران و پريشان‌خاطر شد و روى درهم كشيد كه سير تاريخ را نمىتوان متوقّف كرد ؛ بلكه اگر اين دگرگونىها درست هدايت شود و در جهت ترقّى كشور و تعالى جامعه باشد - كه خواهد بود - بايد با خشنودى و خوش‌بينى به پيشرفت‌هاى بزرگ اميدوار بود . ايدون باد .

--> ( 1 ) . ناگفته نماند كه پناه آوردن و مهاجرت هزاران افغانى آواره و فرارى در يكى دو دههء اخير به بيرجند و اقامت و اشتغال چندين سالهء آنان در اين شهر و پيرامون آن و اختلاط و آميزش آنان با « شهروندان » بيرجندى يكى از عوامل بزرگ و مؤثّر دگرگونىهاى فيزيكى ، اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى اين « شهر » بوده است .