جمال رضايى

169

بيرجندنامه ( فارسى )

بيشتر خربزه و هندوانه مىكاشتند و مىكارند . « خربزهء بندى » بسيار مرغوب و ممتاز است و مىتوان مقدارى از اين خربزه‌ها را تا « نوروز » نگه‌دارى كرد . در آن زمان از اين نوع بندها در شرق و غرب بيرجند تعداد زيادى وجود داشت - به‌ويژه در غرب بيرجند - در فاصلهء غرب « قلعه پايين ده » تا « حاجىآباد » ( كلاتهء حاجى ) - و بيشتر آن‌ها به « سالار كربلايى حسن مزروعى » تعلّق داشتند و به « بندهاى سالار » معروف بودند . در ميان اين بندها يك بند بود كه بسيار اعتبار و اهميّت و شهرت داشت و مانند بندهاى كوهستانى مخزن بزرگى براى ذخيره كردن آب به‌شمار مىآمد و از آبى كه در آن ذخيره مىشد براى كشاورزى در « كشمان » بيرجند استفاده مىكردند . اين بند كه ديواره‌هاى خاكى نسبتا بلند و پهنى داشت و در نتيجهء پهنه و وسعت آن بسيار زياد بود نقش بزرگى در امر كشاورزى بيرجند داشت و آنگاه كه آب‌هاى آن فروكش مىكرد يا خارج مىشد و كف آن خشك مىگشت در آن - مانند ساير بندهاى خاكى بيابانى - زراعت مىكردند و محصول خوبى برمىداشتند . از اينرو اين بند سودهايى دوگانه داشت . در برابر اين سودها اين بند هميشه شهر و به‌ويژه « كشمان » آن را تهديد مىكرد زيرا اگر ديوارهء آن مىشكست و آب آن يكباره به‌سوى شهر سرازير مىشد قسمت اعظم « كشمان » را گل‌ولاى فرامىگرفت و حتّى خانه‌هاى آن حوالى در خطر مىافتاد . اين رويداد بىسابقه نبود و چند بار اتّفاق افتاده بود . اين بند كه در بيابان‌هاى جنوب شرقى بيرجند - در مقابل پادگان نظامى كنونى - واقع بود به يكى از خواجگان و بزرگان شهر به نام « آقا ميرزا » تعلّق داشته و به‌همين مناسبت آن را « بند آقا ميرزا » مىخواندند . از بندهاى بزرگ و معروف غرب بيرجند بند پهناورى را كه به نام « خواجه مال » شهرت داشت مىتوان نام برد . اين بند و بندهاى متعدّد ديگرى كه در اين نقطهء شهر قرار داشتند - به سبب نزديكى به شهر - بسيار باارزش بودند . در دهه‌هاى بعد از دورهء پژوهش ما بسيارى از اين بندها به كارهاى ديگر تخصيص يافت از آن جمله در بند « خواجه مال » كورهء آجرپزى به شيوهء جديد ( هوفمان ) ايجاد شد . 3 - بندهاى درون شهر : بندهايى كه تاكنون از آن‌ها ياد كرديم يا در درّه‌هاى كوه باغران و يا در بيابان‌هاى بيرون از

--> مىگويند و از آن كرباس و قديفه ( قطيفه ) هايى مىبافند كه به « قديفهء ملّه » ( قديفى ملّه qadifey malle ) معروف است . در فارسى « مله » به معنى نوعى پارچهء خاكى رنگ ضبط است . نك : پنبه . ص 270 .