جمال رضايى
14
بيرجندنامه ( فارسى )
« دريغ ! » چون لاله در اين باغ ندانم به چه تقصير * بر داغ نهادند بناى جگرم را ؟ ! هنوز چاپ « بيرجندنامه » به پايان نرسيده بود كه چراغ عمر اختر پرفروغ آسمان ادب و فرهنگ ايرانزمين « استاد دكتر جمال رضائى » در تاريخ 19 / 3 / 1380 از نورافشانى بازماند و به خاموشى و تاريكى گراييد ! و نهتنها بيرجند و خراسان بلكه اكثر فرهيختگان اين سرزمين را به سوگ نشانيد و به حيرت و تأسف كشانيد ! او اسوهء حسنهء شخصيّت و فضيلتهاى ايمانى و اخلاقى بود . در مدتى بيش از سى سال خدمت معلمى و دانشگاهى همواره با بردبارى و جديّت و خوشرويى به تدريس و ادارهء امور دانشگاه مىپرداخت و از همگان مشكلگشايى مىكرد . نه تنها دانشجويان را فرزندان خود مىپنداشت و براى آنان با مهر ، شرم و شادى و پيروزى آرزو مىكرد ، از همكاران نيز در زمينههاى گوناگون دستگيرى مىنمود ! او مظهر جوانمردى و گذشت و پاكدلى بود و در روزگار اقبال ، همه را چون خود و بهتر از خود مىخواست ! . . . عشق به عدالت و خدمت به خلق وجود او را از تلاش و حركت پر كرده بود . هرگز با وظايف اجتماعى و علمى و اخلاقى خود سودا نكرد و استعداد خود را براى منافع شخصى به مزايده نگذاشت . نخستين و مهمترين وظيفهء خود را اين مىدانست كه براى مملكت و هموطنان مفيد و مؤثر باشد . اين تلاشها و نيروهاى معنوى در وى جاذبهاى ايجاد كرده بود كه دلهاى معرفتجو را مىفريفت و خاطرها را به خود معطوف مىساخت . وقتى در اوج شكوفايى و ثمردهى ، پس از آن همه خدمت و خودسوزى و مملكتافروزى به عزلت كشانيده شد با آن همه مصائب و گرفتاريهاى مردسوز در گوشهء انزواى خويش به تحقيق و تأليف پرداخت و آثار ارزشمندى پديد آورد كه كتاب حاضر نمونهاى از آنهاست . . . به همين دلايل او هرگز نخواهد مرد و قلبهاى مردان مرد و ايرانپرستان بافضيلت و اهل درد ! مزار ابدى وى خواهد بود ! . . . به فرمودهء مولوى : عار نايد شير را از سلسله * نيست ما را از قضاى حق گله شير را بر گردن ار زنجير بود * بر همه زنجيرسازان مير بود . . . روانش شاد و يادش گرامى باد دكتر حسين بهزادى اندوهجردى