حسين مدرسى طباطبائى

321

برگى از تاريخ قزوين ( فارسى )

جهت بعضى تسويلات خياليه به دربار معدلت مدار ظل اللهى عرضه داشته كه خدمات آستانهء حضرت امام‌زادهء معظم اليه در عهدهء آبا و اجداد من بوده سيد احمد نامى غصب نموده و منصب قديمى آبائى مرا تصرف كرده ، حضرت بندگان ظل اللهى ادام اللّه ظل حماياته على رئوس الرعايا و البرايا نظر به التفات دادرسى و غوررسى خود در انجام مهام و كافهء انام كه شيوهء سلاطين عادل و فرياد رسان كامل است دستخط مباركى حسب الفرمان قضا جريان در عهدهء عالىجاه معلى جايگاه عزت و جلالت اكتناه حاجى ميرزا عبد اللّه خان حكمران دار السلطنهء قزوين امر و مقرر فرمودند كه بندگان معظم اليه از علماء و فضلاء و عمال و اعيان و كدخدايان و معمرين معتبرين و سكنهء اهل قزوين استفسار و استخبار از كيفيت مزبوره فرموده ، بيان واقع را به عرض همايون حضرت ظل اللهى اطال اللّه ايام بقائه رسانند . لهذا اين بندهء دعاگوى سيد احمد از احفاد و سلسلهء سادات عالى درجات خدام آن آستانهء متبركه استشهاد و استخبار و استفهام از فضلاى عظام و علماى فخام دار السلطنهء قزوين و ساير عمال و اعيان و بزرگواران و كدخدايان و معمرين و جميع سكنهء دار السلطنهء قزوين مىنمايد هركسى آباء و اجداد و پدران اين بندهء دعاگوى را بدون مداخلهء خارج سلسلهء مرعشيه در خدمتگزارى و آستان‌روبى آن آستانهء متبركه ديده و شنيده و به قدر وسع و طاقت به مرور دهور ليلا و نهارا جاروب‌كش و خدمتگزار بوده و مىباشم و غايت جان‌نثارى را نموده و مىنمايم و شايستگى اين منصب را به قدر وسع دارم دو كلمهء شهادت خود را در هامش اين صحيفه قلمى فرموده و به خاتم شريف مزين نموده تا حقيقت معلوم شود و امر خدمتگزارى آن آستان ملايك پاسبان مختل نگردد . تحريرا چهارم شهر ربيع المولود سنهء 1277 .