محمد تقى مصطفوى
مقدمهء كتاب 14
اقليم پارس ( فارسى )
شيعى ملقّب به « شهيد ثالث » مقتول بسال 1019 ه . ق . وى بسبك و روش خود پس از ذكر شيراز از صفاى عقيدت اهل آن ديار و اخلاص آنان بخاندان نبوّت ياد مىكند و ميگويد : « . . . نهال فطرت اصلى اهل شيراز هميشه از نسيم محبت و ولاى اهل بيت در اهتزاز بوده و بنابر همان فطرت ممتاز سلمان فارسى بشرف خطاب : « سلمان منا اهل البيت » سرافراز گشته عاقبة الامر اكثر اوقات بسبب استيلاى ملوك و رؤساى اهل سنت نور ايمان در نهاد اهالى آن ديار مخفى و پنهان بوده و از جمله اهالى آنجا سادات رفيع الدرجات خصوصا سادات اينجو بقدم تشيع مشهورند و همچنين طايفهء خاكيه و مانند ايشان از خاندانهاى قديم در سلك اهل ايمان مذكورند . . . » ( مجالس المؤمنين طبع تهران ص 39 ) . ديگر از كتب تاريخ و جغرافيايى متأخّرين جامع مفيدى است كه مؤلّف آن محمد مفيدى نجم الدين محمود هروى از مستوفيان دربار شاه سليمان صفوى است . وى در تاريخ 1077 ه . ق كتاب خود را رقم كرده و در 1084 ه . ق در هندوستان وفات يافته و از مشاهير مورّخان قرن يازدهم است . اين مورّخ در باب شيراز مقالات ديگر نويسندگان را ذكر و تكرار كرده از آنميان آنچه كه در باب شهر اصطخر ( تختجمشيد ) نوشته خالى از بداعت نيست : « اصطخر از بلاد قديمهء فارس است و مشهور است كه دار الملك سليمان بوده و در بيرون آن شهر ابنيهء عجيبه بسيار است . و در شكاف كوهى كه نزديك باصطخر است هيكلى ساختهاند و پيوسته بادبر آن هيكل ميوزد و بنابر آن گويند كه سليمان باد را در آن هيكل حبس كرده است . و عمارت چهلمنار « 1 » از غرائب روزگار است و بانى آن جمشيد و همابنت بهمن در زمان سلطنت خود عمارات بر آن افزوده و اسكندر رومى كه به فارس آمد در انهدام آن امر فرمود . . . » . يكى ديگر از مؤلّفان و ادباى اوايل سدهء دوازدهم ، دانشمندى است بنام محمد مؤمن بن حاجى محمد قاسم الشيرازى معروف به جزايرى و او را كتاب مقاماتى است بسبك حريرى و همدانى بنام « طيف الخيال » كه از آثار مختار ادب عرب بشمار ميرود و آن را در سال 1116 تأليف نموده است . از جملهء آن مقامات يكى بنام « مقامة الوطنية » مخصوص اوصاف شيراز است و در آن داد فصاحت داده به اين
--> ( 1 ) يكى از نامهاى تختجمشيد در روزگار قديم كه در صفحهء 33 كتاب نيز بدان اشاره شده است . م