لطف الله هنرفر
251
اصفهان ( فارسى )
پس از چندى با پدرش از اصفهان به شيراز رفت و در حلقهء ارادتمندان سيد معصوم على شاه دكنى درآمد و مدتها در سفر و حضر ملازم خدمت سيد بود و پس از تكميل شريعت و طريقت و سير و سلوك از طرف استاد خود معصوم على شاه به لقب نور على شاه ملقب گرديد و اجازهء ارشاد يافت و سيد او را خليفهء خود گردانيد آنگاه به مسافرت شهرها پرداخت و به ارشاد و تهذيب اشتغال ورزيد . روح بزرگ و بىاعتنايى او به مال و رياست ، جمال صورى و كمال معنوى او موجب شد كه بسيارى از مردم به او بگروند . مدت پنج سال در عراق مجاور بود ؛ در آنجا نيز جمع زيادى به او گرويدند و پروانهوار گرد شمعش گرديدند و چون در حال جذبه و استغراق گاهى اشعارى مىسرود كه از فهم مردم عادى به دور بود ، بعضى از در مخالفت با او درآمدند و اصحاب اغراض نيز به دشمنى و اذيت او برخاستند ، ولى او هرگز اظهار غم و اندوه نكرد و از ملامت دشمنان اندوهگين نشد ؛ با اين همه حتى با دشمنانش به نظر لطف و مهر مىنگريست و هرچه به دست مىآورد به فقرا مىبخشيد . مريدان و شيفتگان وى به قدرى زياد شدند كه حكام از ترس فساد او را مجبور به هجرت كردند . آخر الامر عازم عراق شد و از آنجا به قصد زيارت مكّه به موصل مسافرت نمود و همانجا به سال 1212 هجرى قمرى رخت از سراى فانى بربست . نور على شاه مردى بود خوبروى ، مشگينموى و نيكخوى ؛ در بسيارى از علوم و معارف اسلامى توانا بود ؛ از قواعد شعر و شاعرى بهرهء كافى داشت ؛ اشعارش از شور و حال و جذبه لبريز است ؛ سخنانى گرم و نفسى آتشين داشت . در كتاب بستان السياحه آمده كه وى صفى على شاه اصفهانى را در سال 1212 خليفهء خود گردانيد . نور على شاه اصفهانى را تأليفات بسيارى است از آن جمله : 1 - جامع الاسرار به فارسى ، به سبك و شيوهء گلستان سعدى .