لطف الله هنرفر
162
اصفهان ( فارسى )
پل زندهرود ، كه محلهء جلفا و محلهء گبران را از محلهء تبريزيان و بقيهء شهر كهنهء اصفهان جدا مىسازد ، حاضر شوند . از چند قرن پيش همه ساله در ماه ژويه ايرانيان جشنى مىگيرند ، بدين ترتيب كه همهء مردم از هر ملت و طبقه غير از زنان در كنار رودخانه جمع مىشوند و زنان بالاى پل به تماشا مىنشينند . مردان در اينروز لباسهاى كهنهء كوتاهى كه با لباسهاى معمولى ايشان تفاوت بسيار دارد ، مىپوشند و شلوارهاى تنگ به پا مىكنند و به جاى عمامه شب كلاه كوچكى بر سر مىنهند و در كنار رودخانه همگى به درون آب مىروند و بر سر و روى يكديگر آب مىپاشند و براى اين كه بهتر از عهدهء اين كار برآيند ، هر يك ظرفى نيز همراه مىبرد . كار آبپاشى گاه بدانجا مىرسد كه ظرفها را به سوى يكديگر پرتاب مىكنند و سرهاى بسيار شكسته مىشود و گاه چند نفرى هم به جهان ديگر مىروند . غرفههاى پل از هر سو به رودخانه نگاه مىكند و هريك از ده تا نه قدم طول و چهار قدم عرض دارد . شاه و سفير هند در غرفهء دوم نشسته بودند ، سفير تركستان در راهرويى كه ميان غرفههاى دوم و سوم است قرار گرفته بود . شاه سفير اسپانيا را نزديك خود نشانيد و عقيدهء او را دربارهء آن جشن پرسيد ولى داد و فرياد و هياهوى مردم در اين وقت چندان بود كه روى پل سخن گفتن ميسر نمىشد ، شايد به همين سبب يا به علت اينكه جمعى از مردم سرهاى يكديگر را شكسته و چندين نفر نيز كشته يا در آب خفه شده بودند ، شاه فرمان داد كه دست از آبپاشى بردارند . وقتى كه سفير اسپانيا وارد غرفهء شاه شد ، دو تن از زنان رقاص كه غالبا شاه را مشغول مىدارند آنجا بودند و براى تفريح خاطر او با سفيران لاهور و بلخ سربهسر مىگذاشتند ولى همينكه سفير اسپانيا وارد شد