مسيح ذبيحى
49
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
جنوب به نردين و كوهسار و حاجلير ، و امروز حدود يموت و گوكلان از سمت گنبد آب خرخرى است كه به گرگان ريخته مىشود . آب و هواى گوكلان نسبت به يموت ييلاقى و هوايش بهتر و اراضيش مثمر و حاصلخيز و اغلب نقاط از آبهاى كوهسار و جاليز مشروب و زراعتش برنج و ماش و كنجد و گندم و جو است . برنجش بهتر از برنج صدرى نباشد كمتر هم نيست . اغلب اراضيش نىزار ، چه به جنگل كوهسار نزديك است و چه بعضى جنگلهاى كوچك داخلى در دامنهها دارد . چشمه سارهاى فراوان دارد . پنبه و هندوانه خوب عمل مىآيد . مردمش مهربانتر از يموت و به تربيت نزديك و تمام زندگانى و آداب و مرسومات با يموت شريك و صحراگرد [ ند ] و در آلاچيقها سرمىبرند . مردها به كلى از صنعت بىنصيب [ اند ] و به خوردن و راحت كردن علاقه دارند . مراتع و مزارع گوكلان بىشمار ، اراضى شالىزار فراوان و مثل مازندران . در عقيدهء مذهبى ثابتتر از يموت و به ايشانان و مشايخين اعتقادى كامل دارند و اطاعت آنها را به جاى مىآورند . نسبت به يموت چشم و دل سير و مهمان دوست و ساده لوح و به واسطهء كشيدن ترياك و شيره شرارتشان از يموت كمتر [ ست ] و آنهايى كه معتاد نيستند بمراتب از يموت دليرترند و شرارتشان بيشتر است . جماعت گوكلان مركب از دو گروه و دوازده طايفه : گروه حلقه داغلو و دودورقه . خداوند رحمت كند مرحوم قائم مقام را در يكى از / 65 / قطعاتش فرموده : « اخته قزاقى اگر ده من جو يك جا بخورد بدمستى نمىكند بر خلاف يابوهاى دودورقه كه قدرى جو زياد ديد و در قوروق بىمانع چريد اول لگد به مهترى كه تيمارش مىكند مىزند » ، و مردمان آن طايفه به همين صفت موصوفند . جماعت حلقه داغلو غائى ، قره بلخن ، ارلك لو ، چيق لق ، قارنوا ، بايندر ، قرق . گروه حلقه داغلو در رشادت و جلادت دخلى به دودورقه ندارند و مردمش شجاع و جنگى و در دامنهء كوهها و تنگهها منزل دارند . شالى كارى آنها خيلى كم و معاش آنها از گوسفند و بافتن پلاس و خورجين و نمد و غيره مىگذرد و اغلب زراعتشان ديم است و وصول ماليات از اين طايفه كمال سختى دارد و مكانشان صعب است . غائى ، مركب از سه طايفه و هر طايفه مركب از چند تيره : تمك غائى ، قارناس غائى ،