مسيح ذبيحى
32
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
/ 41 / مسكونند . انتهاى گرگان كه داخل بحر خزر مىشود و با شوسقه و خواجه نفس و گمش تپّه كه طايفهء جعفرباى سكنى دارند ، همين قسم ساير طوايف ساكن هستند تا انتهاى گرگان كه دو فرسخ بالاى گنبد قابوس است و آخر طايفهء يموت . از طرف استرآباد طايفهء قان يوخمز است كه در فصل زمستان به جنگل خانه وز و راميان و فندرسك نزديك مىشوند . دخل فوق العادهء يموت اين مسئله خيلى قابل توجّه ، و مىتوان به تهور تعدّيات گوناگون آنها پى برد و دانست تا چه اندازه اهل ولايت و رعيّت استرآبادى گرفتار هستند . تمام دهات استرآباد بدون استثنا از قديم الايّام رسم است كه به طوايف يموت نقطهء مقابل و هم سامان خود باجيّه و ساخلوى مىدهند تا از مخاطرات و محظورات آنها ايمن باشند . رعاياى استرآباد از تمام محصول خود سهمى كه قرار مىگذارند ساخلوى مىدهند و آن كس كه ساخلوى مىگيرد البتّه در آن سرزمين و حول و حوش شاخص و با طايفه است - اين مقدار را مىگيرد كه اولا خودش دزدى نكند و ثانيا اگر طايفهء ديگر از اين آبادى گاوى و گوسفندى برده باشد او برود بگيرد و پس از گرفتن در موقع تسليم به صاحب مال از گاو يا يابو دو تومان حقّ الزّحمه مىگيرد . اغلب ديده شده است خود ساخلو پس از اخذ محصول سهمى خود ديگر فايدهاى مترتّب نيست . آن وقت از اين راه زندگانى مىكنند و شبها به گاو دزدى مىروند . بعضى دورهگردهاى ولايتى هستند كه لباس دوخته و جنس بزّازى دارند ميان طوايف يموت به فروش مىرسانند . هر يك از اين دوره گردها با يك نفر قلدر و رشيد و صاحب طايفهء يموت رفيق و شريك هستند . اين دورهگرد / 42 / همراه آن شخص به ميان يموت مىرود . آنچه جنس مىفروشد تومانى يك قران به اين آدم مىدهد و از آنچه را هم كه معاوضه و خريدارى مىكند تومانى ده شاهى مىگيرد كه سلامت وارد شهر كند . عمدهء تجارت تجّار استرآبادى قند و چايى است كه به توسّط دلال يموت به تركمان مىفروشند و با تجّار ولايت طرف داد و ستد هستند و يموت هم صنايع خود را به توسّط دلال يموت معاوضه [ مىكنند ] و به فروش مىرسانند .