مسيح ذبيحى
21
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
تجارت وضع تجارت استرآباد بر چند قسم است . تجار استرآباد اغلب با يموت مبادله و معاوضهء جنسى مىنمايند : قند و چايى ، تنباكو ، شالى ، برنج . آقارى صرفهء قماش روسى مىدهند و در عوض گندم ، جو ، كره ، نمد اسب ، آقارى ، قاليچه ، خورجين ، گليم مىگيرند و بعد خودشان به اقتضاى صرفهء تجارتى هر كجا مقتضى دانند مىفرستند . با اغلب از دهات و رعايا هم معاوضه دارند . شالى و پنبه و كنجد پيش خريد كرده جنس و غيره عوض مىدهند . كلّيّهء داد و ستد تجار استرآباد با تجّار مسيحى است كه در بندر جز هستند ، و بيشتر تجارت تجّار مسيحى با تجّار استرآبادى تجارت پنبه و پوست و كنجد و شالى و برنج است ، و اوّل كسب تجّار داد و ستد قند و چايى و شكر و هم قسم پارچههاى روسى و خرّازى و بلور آلات است . صنايع نمد را خوب مىمالند ، و ده كارخانهء صابونپزى و روغن گنجد گيرى دارد . و صنايع معمولى ولايتى نجّارى ، خرّاطى ، خياطى ، كفشدوزى و غيره و غيره به فراخور حال دارند . از منسوجات در شهر بىنصيبند . آلجهء ، راميان و سرخونكلا بر ساير دهات تفوّق دارند . اوزان وكيل استرآباد و نواحى آنجا اوزان وكيل در يك حكم نيست . من معموله شهر تقريبا معادل دو من و ده سير تبريز است كه نود سير باشد و خروار / 27 / معمولهء آنها نود من تبريز است . در انزان و كتول پنج من تبريز را يك من گويند و بيست من آن سنگ را خروار نامند كه معادل به صد من تبريز است . در صحراى يموت كيلشان « چناق » است . چهل چناق يك بار است . گندم و جو را از چناق مىفروشند . امتحان شده هر بار كمتر از چهل و پنج من گويا نيست ، بيشتر شايد . تقسيم بلوكات و قصبات و نواحى صحراى يموت خلق مضافات استرآباد را بر دو گروه مىنامند : يكى « ولايت » و ديگرى را « يموت » گويند . ولايت اهل شهر و بلوكات و قصبات و نواحى را گويند و در زير بناها و كمهها