مسيح ذبيحى
192
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
مرتفع حوالى استر آباد هويدا بود . در قلّهء اين كوه چند بقعهء قديمساز است و قنديل مسى بسيار در اين امامزادهها گذاردهاند . كيمياگرها در قلّهء اين كوه و ساير قلل جبال ايران كه من ملاحظه نمودهام بعضى جاها را به اميد گنج حفر كردهاند و عقيدهء كيمياگرها آنست كه در هر كوهى كه علف مخصوص مىرويد در آنجا دفينه موجود است . اين علف موسوم است به علف كيميا . هفت چشمه چند قطعه زمين چمن است و يك رودخانه از وسط اين چمن مىگذرد . اين رودخانه از دامنهء كوه شاهوار جارى است و به سمت / 253 / چهار باغ مىرود . از هفت چشمه به تاش رفتم . راه از جادهء وجمنو « 1 » بود كه سه هزار ذرع ارتفاع داشت و از آنجا از كنار رودخانه كه به سمت جنوب جارى است رفتم تا آنكه به محل تقاطع اين رودخانه با نهرى كه به طرف تاش مىرود رسيديم . كوههاى عرض راه همه خشك بود و خاك كوهها خاك كويره و سنگ ريزه و سنگ آهكى بود . در تاش ( دو هزار و هشتصد ذرع ارتفاع ) يك تلگرافخانه دارد . براى آنكه در فصل زمستان موانع بسيار است كه خط تلگراف مقطوع مىشود و مواظبت لازم دارد . تلگرافچى از سرماى و تنهايى خيلى شكايت داشت . معلوم مىشود در ادارهء تلگرافخانهء طهران هر كس را كه مىخواهند تنبيه نمايند به تاش مىفرستند . در اين قريه قريب پنجاه خانوار رعيّت و دو حمام دارد . غلّه و جو و گندم و هيزم و زغال در آنجا خيلى كم است . مكنت اهل اين ده منحصر است به محصول بز و ميش و به واسطهء كمى علف نمىتوانند گله و رمهء خود را در تاش نگاهدارند و ناچار به چمن كالپوش مىفرستند . در اين ايّام چمن كالپوش از ايلغار تراكمه ايمن است . محل تقاطع شهر تاش با رودخانهاى كه از سمت غربى از جادهء چل چيليان جارى است موسوم است به دو آب . در آنجا يك رباط كوچك دارد و قدر كمى زراعت مىشود . در دو آب چادر زديم و يك شب توقّف نموديم . يونجه در آنجا فراوان بود . در استر آباد يونجه خوب عمل نمىآيد . نيم فرسنگ پايينتر از دو آب رودخانه داخل درّهاى مىشود كه موسوم است به دهنهء تاش . در آنجا نيز يك رباط كوچكى دارد موسوم به
--> ( 1 ) . اصل : وجمالو .