مسيح ذبيحى

179

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

عمّا قريب جنگل تمام خواهد شد و هيچ اميد نيست كه دولت ايران از اين تغافل بيرون بيايند و در صدد آبادى جنگل باشند . شهر فيروز كوه را ماژور ناپير توصيف نموده است . يك عمارت تلگرافخانه دارد كه ما خواستيم در آنجا منزل نماييم ممكن نبود . كس ديگر در آنجا منزل كرده بود . اين خط تلگراف را به حكم شاهنشاه به سمنان كشيده‌اند ، و لكن مخابرهء تجارتى به هيچ وجه نمىشود . تلگرافچى فيروز كوه روز بعد از ورود به ديدن ما آمد و او مىگفت كه اهل فيروز كوه خيلى خسّت دارند و با وجود آنكه همه با مكنت هستند هرگز گوشت گوسفند نمىخورند و براى ارزانى / 236 / گوشت بز مىخرند . در بازارهاى فيروز كوه بجز مأكولات رسمى چيزى يافت نمىشد حتى شمع گچى هم نبود و نيز نعل بند هم نبود . در ايران نعل‌ساز و نعل‌بند جدا هستند و به اندازهء پاى هر اسب نعل نمىسازند ، نعلبند سم اسب را آن قدر مىتراشد كه نعل اندازه مىشود . در افغانستان و هندوستان نيز همين رسم معمول است . چون در شهر محل مناسبى براى توقّف به دست نيامد ناچار در خارج شهر در كنار رودخانهء كور سفيد چادر زديم . باد شمال روز و شب اذيت مىكرد . همه روزه هوا ابر بود ، امّا باران نمىآمد . در فيروز كوه يك چاپار خانهء مخروبه دارد و سه رأس اسب چارپارخانه كه خيلى مفلوك بودند در چمن مىچريدند . منزل هفدهم از فيروز كوه به چشمه كبود چون ماژور ناپير از راه گور سفيد به فولاد محله رفته بود و جغرافياى آن راه را تحقيق كرده بود ما راه ديگرى را انتخاب كرديم و پنج ساعت و بيست دقيقه كم از فيروز كوه حركت كرديم و سه ساعت بعد در سمت شمال شرقى رودخانهء گور سفيد به گدوك شاه عباسى رسيديم . پاى گدوك كاروانسرا خرابه‌اى بود كه مىگفتند از بناهاى شاه عباس كبير است . راه از يك صحراى وسيعى بود كه متدرّجا ارتفاع پيدا مىكرد . ارتفاع اراضى فيروز كوه دو هزار و دويست و سى ذرع بود . وقتى كه پاى گدوك شاه عبّاسى رسيديم ارتفاع زمين به دو هزار و ششصد ذرع رسيد . چاروادار و مكارى كه زغال و چوب و غيره به طهران حمل مىكنند / 237 / غالبا از