مسيح ذبيحى

5

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

در تركيب و معنى جغرافيا فضلا و دانشمندان فرنگ جغرافيا را مركّب از دو كلمهء يونانى نوشته‌اند . يكى « ژه‌او » ( زمين ) و ديگرى « گرافيك » ( شرح ) باشد . اعراب او را معرّب كرده و جغرافيا ناميده‌اند و بر حسب زمان به سه قسم منقسم نموده‌اند . يكى جغرافياى قديم و ديگرى جديد و ديگرى هندسى و نجومى . جغرافياى قديم مشتمل بر شرحيست كه از احوال دنياى يونيان و روميان بيان كرده‌اند و جغرافياى جديد مشتمل است بر تفاصيلى كه اكنون از صفحهء زمين و ممالك و مسالك و قوانين و قواعد و مذاهب و نفوس و محصولات هر جا بيان مىكند . و جغرافياى هندسى بيان مىكند كيفيّت زمين را به حسب اصول و قواعد هندسى و او شامل است بر علامات و رسم طرق و معابر و پيچ و خم و مجراى انهار و رسم جبال و غيره . و جغرافياى نجومى بيان مىكند كيفيّت زمين را به حسب اصول و قوانين نجومى و فايدهء بزرگ او شامل است بر نشان دادن ولايات در همان قاعده كه بالفعل در زمين موجودند . وجه تسميّهء استرآباد در تاريخ طبرستان در ضمن بناى گرگان مسطور است كه بناى استرآباد را گرگين ميلاد نموده ، به اين معنى كه گرگين ميلاد به نحوى كه در شاهنامهء فردوسى عليه الرّحمة به نظم آورده در سفرى كه به همراهى بيژن به ارمينيه به كشتن گرازان رفت و از بيژن شجاعتهاى فوق العاده ديد بر او رشك برده او را به غدر و مكر / 5 / در بند مهر منيژه دختر افراسياب و بالمآل به چنگ افراسياب انداخت و بيژن در چاهى محبوس افراسياب شده گرگين ميلاد به ايران مراجعت كرده دروغى چند در فقدان بيژن به هم بيار است . ولى مطلب معلوم شده كيخسرو او را محبوس كرد و پس از چندى رستم او را شفاعت نموده مستخلص شد . ولى از گيو و گودرز همواره جهت اين غدر خائف بود و در تاريخ طبرستان مىنگارد كه رى به تصرّف گرگين ميلاد بود و زمستان قشلاق او در « كرج رود » و تپه كه در آنجاست اثر عمارت اوست و ييلاق او در لار بودى و به سبب غدر مزبور در قيد كيخسرو بود و گيو در قم و گودرز در اصفهان وطن داشت و گرگين در آن قرب جوار نمىتوانست زيست . لهذا پس از استخلاص از قيد كيخسرو درخواست نموده به گرگان آمد و آن شهر را بنياد نهاد . مساحت گرگان چهار فرسخ و موطن مرزبانان طبرستان بود .