مسيح ذبيحى
173
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
نمىكند . اطراف جنگل هيچ معجر چوبى و مانعى ندارد گله و رمهء گاو و گوسفند درختهاى نوچه و جوان را مىخورند و نمىگذارند كه به رشد برسند . اينست كه جنگلهاى ايران سال به سال كمتر مىشود و ضرر كلّى به دولت ايران وارد مىآيد . از يالو راه از بغلهء كوه سختى بالا مىرود . يك فرسنگ رو به بالا مىرود تا آنكه به سه هزار و دويست ذرع ارتفاع مىرسد . از آنجا كوهستان ايران منظر خوبى دارد . كوهها همه سبز و پر از گل و لاله و چمنها تا زانوى اسب و درختهاى كهن از قبيل اكاسيا و غيره بسيار است . هواى آنجا خيلى نظيف و مفرّح است و آبهاى سرد مثل يخ دارد . در محلى كه موسوم به كوشكك بود يك ايل سپاه چادر زده بودند . از آنجا كه گذشتيم راه به سمت جنوب پيچيد . متدرّجا بالا مىرفتيم تا آنكه به يك تنگه رسيديم كه هفت ذرع عرض داشت و كوههاى دو سمت تنگه هر يك سى ذرع ارتفاع داشت . اين تنگه يك دروازهء مهيبى بود و آنجا را پلنگ دروازه / 228 / مىگفتند . در ميان متقدّمين به دروازهء بحر خزر معروف بود ، و لكن متأخرّين محل دروازه را نمىدانستند كجاست . دور نيست كه اين تنگه همان دروازه باشد . از اين تنگه گذشتيم . پنج ساعت و نيم از ظهر گذشته به سر كوه رسيديم . سه هزار و هشتصد ذرع ارتفاع داشت . در درّههاى اين كوه بعضى جاها كه سايه گير بود در اين وقت كه نيمهء سرطان بود برف زياد است . در قلّهء كوه قلهء برفى كوه دماوند كه از اينجا كه ما بوديم دو هزار و هفتصد ذرع بلندتر بود مشاهده مىشد و قلهء توچال كوه شميران نيز هويدا بود . از اين كوه كه فرود شديم وقت مغرب به چشمه شاهى رسيديم و شب را در آنجا توقف نموديم . منزل دوازدهم از چشمه شاهى به لار ، يورد خانلر خان رودخانهء لار از درّههاى چشمه شاهى جارى است . وقتى كه به پل پلور « 1 » مىرسد موسوم مىشود به هراز . درّهء لار به دلايل چند احتمال دارد كه در سوابق ايام درياچه بوده است . رودخانهء لار تا آنكه به دلى چاى مىرسد جريان آرام دارد و از آنجا از وسط كوه به پلور مىرود . كوه
--> ( 1 ) . اصل : پلار .