مسيح ذبيحى

158

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

از جور چرخم ار بفلك مىرسد غريو * چون كوس شه زخويشتن آوا برآورم دست شهم نوازد اگر نغمه‌هاى نغز * وقت رباب وقت محاكا برآورم نزديك شاهزادهء و الا زحادثات * فرياد يا مجير اجرنا برآورم خواهد مرا زعيش مهنّا چو كامكار * من كام دل زعيش مهنّا برآورم آبى كه از عذار مطرّا كند بصبح * زان آب من رخان مطرّا برآورم هم جاى سبحه با اثر مهر شه توان * گيسوى حور را به مصلّى برآورم بارم زعرش طبع خود اندر مديح شه * ارجو سر از لحد به توّلا برآورم مهرش نهفته در دلم آنسان كه آشكار * شورى به سر زعلّت سودا برآورم قهرش هنوز ناشده اندر تصوّرم * از كام خود شرارهء صفرا برآورم بدگوى شه اگر چه زبانا بود بچرخ * با تيغ خود زبان زبانا برآورم / 212 / نقّاش صنع گفت كه با سطوتش همى * شير فلك به صورت عوّا برآورم گفتا سماك رامح شه در شكارگه * بگذار دل زشير فلك تا برآورم برهان بس است هر چه جسارت شدت كنون * دست دعا به داور دارا برآورم