مسيح ذبيحى

155

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

توجّهى زتو زى بندگان شه ميرا * همى رساندشان بر اوج ماه زچاه بس است هر چه خسارت زخامه شد برهان * مباد يابد در طبع شاه راه اكراه ضمير مهر منيرا مير هست خبير * ز سرّ كار چه حاجت به عرض حال و گواه سخن بسى به دراز كشيد دست دعا * برآر سوى خداوند و قصّه كن كوتاه الا به نطع زمين تا كه فرّ فرزين است * پياده‌اى را كش رخ بود بجانب شاه / 208 / بر اسب پيلتن مدّعاى خويش شها * سوار باشى و يا بىظفر ز فرّ إله هواى شام و صباحت به هر زمين كه توئى * هواى صبح نشابور باد و شام هراه تمام روى زمين را همى كنى تسخير * به حكم خسرو آفاق ناصر الدين شاه القصيدة الثانية هر شب كه ديده جانب جوزا برآورم * از ديده صد هزار ثريّا برآورم از سينه هر نفس كه كشم آه آتشين * آنسو ترك ز گنبد مينا برآورم دل كوه غم شده است مرا و ز ديده‌ام * سيل دمان به جانب دريا برآورم در طاس چرخ خرمگس افكنده چون طنين * زنبور سان هر آينه غوغا برآورم