مسيح ذبيحى

154

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

يذبّحون لابناءنا و يستحيون * نساءنا كوليد اذا بدت طغواه هم الذئاب علينا بلا مبالاة * كانهم سفكو فى الثرى دماء شياه خدايگانا ايدون كه زير چرخ كبود * هرگز نامده مانندهء تو يك خونخواه مظفر است سپاهت چه ده چه صد چه هزار * عدد يكى است بچشمت چه پنج و چه پنجاه بكش حسام و بيفگن بكش ببند و بگير * مر اين گروه ابر وفق رأى شاهنشاه بزرگ و كوچك تركان ماوراء النهر * كه راه راست نه پيموده‌اند گاه بگاه دريد پردهء عشّاق شهريار از كين * فگنده شور و نوا در عراق بىگه و گاه / 207 / يكى بيفگنشان در بدشت و شهر آشوب * يكى بياورشان مرد و زن چون بندهء راه يكى چو شير بگرگان كرا بر اين گرگان * كه خون زرود به دريا رود بجاى مياه يكى دو اسبه بر آن بر جنود نامعدود * به خاك بلخ و بخارا براى باد افراه كنون كه از پى ترفيه حال خسته دلان * شهت گزيده و ما در مقام استرفاه به زندگانى جاويد خويش كوش و بهل * به دهر نام نكوئى زخويش در افواه كه تات نام نكو هر كه بر زبان راند * زنندش بوسه نكويان به روز و شب بشفاه