مسيح ذبيحى
138
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
خان بيگلربيگى معزول شد و ايلخانى كما ذكر به حكومت استر آباد منصوب گرديد به درس و بحث و مرافعات و امامت و سجّلات و امور عامهء خلايق مىپرداخت و عموم فقراء و ضعفاء و اسراء و متردّدين در استر آباد از هر سلسلهء از كف كفايتش بهرههاى موفور و حظوظ محصور استيفاء مىنمودند . الحق نورى بود تابان و شمعى بود رخشان كه از افق استر آباد طالع شده بود و از عكوس و اشعهاش عموم ناس بهرهياب بودند و در حفظ و حراست اين سرحد گاهى به جهت عدم استعداد دولتى و سركشى سركشان و جهال تراكمه كه اغتشاش رخ مىداد مىكوشيد . شرعا و عرفا قبول عامه داشت . جميع نفوس دعاگوى وجود شريفش بود . تا آنكه در واقعهء ايشانى كه غوغايى عام بود در زمان حكومت و فرمانفرمايى نواب مستطاب اشرف ارفع و الا شاهزاده ملك آرا غفر اللّه لنا و له و لجميع المسلمين در نزديكى آن قلعه شربت شهادت به زخم شمشير آبدار نوشيد و به دار الخلافه ( ؟ ) شتافت . جسد شريفش را نقل به بلدهء مزبوره نمودند . در طرف شرقى مصلاى استر آباد مدفون گرديد بقعهء مباركهاش مطاف خاص و عام و باقى به مرور دهور و كرور اعدام است ، طيّب اللّه مضجعه الشريف و جزاء اللّه عن الاسلام خير الجزاء . در تاريخ شهادت اين بزرگوار مسوّد اوراق در ديوان خود چنين مذكور داشته است : دردا چو شهيد شد رئيس العلما * علّامهء روزگار كش نام رضا حزنا چو شد آب و رنگ از چهرهء شرع * يعنى رنگين شد زخون او را سما / 184 / فرياد چو از خشم به گرگان گرگان * كردند كمين به كين آن شير دغا آوخ چو كمان كشيد چرخ چاچى * شد شخص شريفش هدف تير قضا افسوس چو خصم بر سرش تاخت به رزم * جان را گيهان نكرد فى الفور فدا اين سوك سترك شد چو بر خرد و بزرگ * برهان بستد خامه و دفتر عمدا بنوشت به خون دل بسال تاريخ * دردا چو شهيد شد رئيس العلما العالم الفاضل الرّبانى و النحرير الكامل الصمدانى جامع المعقول و المنقول الآخوند ملّا مهدى الاستر آبادى رفع اللّه قدره عمّ اكرم مسوّد اوراق است . در فنون علوم در ابتدا در استر آباد خدمت والد ماجدش قدّس سره تحصيل نموده بود و بعد از وفات والدش طاب ثراه برههاى از زمان در