مسيح ذبيحى
131
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
اساس و اكل و شرب و منزل و مكان نبود . در مجالس اشراف و اعيان و اكابر و حكّام نمىرفت . كوچه گردى و بازار روى نداشت . با بعضى از رفقاء اهل حال غالبا مىنشست و بر مىخاست و بر سر اهل و عيال خود مشغول به عيال پرستى در كرد محلّه كه از دهات استر آباد است بود . در آخر عمر در عهد حكومت امير الامراء العظام جعفر قلى خان ايلخانى غفر له به زخم بعضى از شراب خواران به بهشت / 173 / جاودان شتافت و از شراب طهور نوشيد ، تجاوز اللّه عنه سيئاته و اسكنه بحبوحة جنّاته . حسن مست الاستر آبادى اغلب عمر خود را در لباس قلندرى و سياحت گذرانيده بود . با عقيدهء صافى و طهارت ظاهريّه و باطنيّه بود . اگر چه عامى بود ليكن كم از اهل علم نبود . اشعار و قصائد آبدار بسيار حفظ داشت و در آخر اين طريقه را ترك كرده بود . تبديل لباس داده و به دكّان بقّالى نشسته بود و كسب معيشت مىكرد ، غفر اللّه له . الحكيم الفيلسوف و العالم السالك الغير العسوف الآخوند ملّا يوسف الجزى الاستر آبادى رفع مقامه مهارت تام و حذاقت مالا كلام در حكمت و كلام داشت تحريرات بسيار از آن عالم بزرگوار به نظر اين ذرهء بىمقدار رسيده است . بسيار مظلوم و محجوب و كم حرف بود . امّا فى الحقيقه دريائى بود پهناور و كرانهاش ناپديد . در آخر مذهب عرفاء و عشّاق حقيقى را اختيار فرمود و با اهل زمان مجالستى نداشت . به حال بيخودى خود بود . و در لباس اهل علم در كمال زهد و ورع و تقوى دلى داشت . و دنياى ناپايدار را به اغيار فروخته . رخى داشت از عشق برافروخته و درس عشق را از استادان عشّاق براستى و درستى آموخته . در بيان مطالب عرفان از مثنوى عارف رومى كمال سلطنت را داشت . وقتى در حمّام كاسه گران استر آباد اين شعر مثنوى را اين طور مىخواند : احتلام انبيا از پس بود * هر كه با شيطان نشنيد كس بود / 174 / و معنى بسيار خوبى به جهت ديگران مىكرد . مسوّد اوراق استماع مىنمود . الحق بسيار خوب و لطيف بيان مىفرمود ، للّه درّه . در اواخر از استر آباد عزلت فرموده به دار الخلافه اقامت نمود و در همان بلد به دار الامان شتافت ، رفع اللّه قدره الشريف .