مسيح ذبيحى
94
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
چرخ را از سر فتاده افسر زرين كمر * چشم بر ايوان قصر بوتراب انداخته / 121 / آن شهى كز بهر كلب آستانش آسمان * بر زمين هر شام قرص آفتاب انداخته و الى ان قال : آنكه با بغض تو طاعت كرد شبها تا بروز * بىخرد بوده كتان در ماهتاب انداخته بر نظام افكن نظر شاها كه چرخش آتشى * در دل محنت كش و جان خراب انداخته مولانا الامير حسين الفندرسكى الاستر آبادى رحمة اللّه فندرسك بلوكيست از ولايت استرآباد ، او از سادات آنجاست . در كمال صلاح و سداد بوده در اكثر اصناف فضايل متين و در خوش طبعى كلام بلاغت انجامش به غايت رنگين و در غزل بىبديل و در قصيده عديم المثل است . چنانچه از اين دو بيت از كلام او مستفاد مىگردد : از مصحف جمال تو خرفى نگشته سهو * در حيرتم كه از چه بود در كنار خط ديگر : ابر چون خوان عسل گشته باران از وى * ميل گلهاى چمن كرده چو زنبور عسل الشيخ العارف الشيخ احمد المتخلص به نسيم الاستر آبادى از عرفاء زمان و قطب دوران بود ، مانند قطب العارفين سلطان با يزيد البسطامى و شيخ ابو الحسن الخرقانى و غيرهم . ديوان مخصوصى دارد / 122 / معروف به « ديوان نسيمى » و به نظر قاصر رسيده است . به سبك عرفا به نظم در آورده . دل سوخته داشت و از اشعارش مستفاد مىشود . مدفنش در گذر سرپير استرآباد در قبرستانى است كه مسجد سرپير در آن واقع است . صورت قبر بلندش بالفعل موجود است و از خيوق و بخارا و آن صفحات غالبا به زيارت مرقدش مىآيند ، و اللّه العالم بحقايق امره .