بابا صفرى

13

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

مىترسيدند كه اگر به شهر درآيند مورد بىمهرى ارتش سرخ قرار گيرند و بنام آنكه « بورژوا » هستند از « كمونيستها » اذيّت و آزارى به بينند ولى چون كم‌كم به واهى بودن اين تصوّر پى بردند به خانه و كاشانهء خود بازگشتند . با همهء محبتها و مهمان‌نوازيهائى كه دهقانان در حق اينان به عمل مىآوردند باز اقامت در بيرون از مسكن و منزل مألوف براى آنها ناگوار بود و اضطراب و نگرانى روحى ، آسايش واقعى را در آنجا از آنها سلب مىنمود و بيخبرى از آنچه در شهر مىگذشت ناراحتى سنگينى در خاطر آنان بوجود مىآورد . استقرار ارتش سرخ در سربازخانهء اردبيل : در گفتارهاى پيش گفته‌ايم كه قبل از سلطنت رضا شاه « نارين‌قلعه » تاريخى ، محلّ استقرار ساخلوى اردبيل بود . در اوايل سلطنت وى و مقارن با سازمان يافتن ارتش ايران ، احداث ساختمانهاى بخصوصى ، براى « فوج 11 قهرمان اردبيل » در برنامهء ارتش منظور گرديد و در كنار شهر ، در مجاورت جادهء اردبيل به تبريز در محوطهء وسيعى بناهاى بزرگى برپا شد و بنام « سربازخانه » مورد استفاده هنگ اردبيل قرار گرفت . اين محيط كم‌كم وسعت يافت و حتى فرودگاه كوچكى نيز در جنوب آن بوجود آمد و اين فرودگاه همان بود كه روسها پس از ورود به اردبيل ، در نشست و برخاست هواپيماهاى جنگى خود از « باند » خاكى آن استفاده نمودند . سربازخانه ابتدا محل استقرار « فوج 11 قهرمان اردبيل » بود . فوجى كه با عشق و علاقهء سرهنگ « كلبعلى خان » به بهترين وضع روز درآمد و در ارتش ايران اسم و رسمى يافت . « 1 » بعدها كه ساخلوى اردبيل به تيپ و سپس ، يعنى اواخر سال 1319 خورشيدى ، به لشگر توسعه يافت اين محوطه مركز لشگر شد . روز سوم شهريور ، ارتش شوروى پس از ورود به شهر ، سربازخانه را نيز اشغال كرد ولى چون شب فرارسيد بنا بمقتضيات حالت جنگى ، آنجا و نقاط ديگريرا كه در اختيار گرفته بود ، رها كرده از شهر بدر رفت . از فرداى آن روز ، كه سربازخانه آماده و ملاحظات

--> ( 1 ) - در اينمورد بمطلبى كه در صفحهء 30 مجلّد دوم اين كتاب نوشته شده است مراجعه فرمائيد .