بابا صفرى

11

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

قحطى طبيعى و مصنوعى ، با چهرهء كريه خود ملت را با استيصال مواجه مىساخت و سوداگران بىانصاف با توسّل بانواع حيله‌ها ، چنان كه معمول آنهاست ، دمار از روزگار مردم برمىآوردند . بيكارى و درماندگى بيش‌ازپيش بر جامعه و افراد سنگينى مىكرد و اساس امنيت اجتماعى را تهديد مىنمود . ياغيگرى قبايل داستان دردآور ديگرى بود و خبرهائى كه از يورش آنها به قراء و آباديها ، و نهب و غارت و اىبسا قتل مردم ، مىرسيد آدمى را سخت تحت تأثير قرار داده و اندوهگين مىساخت . اين قبيل بىنظمىها اختصاص به پايتخت و يا مناطق بخصوصى نداشت و گرچه در اصل از پايتخت سرچشمه مىگرفت ولى مانند دواير موّاجى ، كه از افتادن سنگى در وسط استخرى بوجود مىآيد و بتدريج بكناره‌هاى آن مىرسد ، همه نقاط مملكت را فرا مىگرفت . با اين تفاوت كه هرچه از پايتخت دور تر مىشد اثرات آن بيشتر خودنمائى مىكرد و اردبيل هم يكى از اين نقاط بود . شهرها هم مثل انسانها خوشبخت و بدبخت دارد و سعادت يا نكبت گاهى در سرنوشت آنها پيدا مىشود . اردبيل از جمله نقاطى است كه در دو سه قرن اخير از خوشبختىها بهرهء كمترى داشته است . مراجعهء اجمالى بگذشته‌هاى ايران نشان مىدهد كه اين خطّه ، با آنكه در تمام گرفتاريهاى مملكت به قدر ديگر نقاط آن و گاهى بيشتر سهم و بهره داشته جانفشانيهاى قابل تقديرى در اعتلاى عظمت اين مرزوبوم نموده است ، و حتى با آنكه بقول مورخان استقلال سياسى و وحدت جغرافيائى ايران بعد از انقراض ساسانيان ، بدست يكجوان سيزده ساله از اين شهر احيا گشته و تجديد افتخارات اين كشور باستانى با فداكاريهاى رادمردان و شجاعان اردبيل صورت گرفته است « 1 » ؛ بااينحال هيچگاه درخور فداكاريها يا ارزش خدماتش از خوشىهاى آن بهره نگرفته و بقول معروف بمانند مرغى شده است كه در عزا و عروسى سهم او ناكامى و قربانى گشته است و صد حيف كه كنون همچنين است .

--> ( 1 ) - به صفحهء 81 جلد اول اين كتاب مراجعه فرمائيد .