بابا صفرى
72
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
پرستى بود و چون زردشت بايران آمد دين گبرى آورده گشتاسب و سپاه او و اكثر اهل ايران اوغان زردشت نموده دين گبرى پذيرفتند . و مجمع موغان آتشكده بود و مغان را كه بواو ( موغان ) يا بىواو ( مغان ) توان نوشت جمع مغ است و در لغات فرس مغ را نوشتهاند كه گبر آتشپرست باشد بر ملت ابراهيم عليه السلام و گويند بر ملت زردشت بود كه وى پيغمبر آتشپرستان بود . و اين بيت عنصرى بمثال آوردهاند : چو شب رفت و بر دشت پستى گرفت * هوا چون مغ آتشپرستى گرفت مجملا آن دين از موغان آذربايجان بيرون آمد و آتشكدهها را برافروختند چه پيش از زردشت نيز محراب عجم آتش بود . و از زمان هوشنگ اين رسم مانده بود بلكه از زمان قابيل بن آدم . و پادشاهان فرس محراب از آتش داشتندى . . » . گويا در عهد نويسندهء آن كتاب ، يا در زمان تأليف تاريخ جلالى ، فرس با عجم فرق داشته است زيرا در عبارات فوق آن دو از هم ممتاز آمده و فرس يا فارس بتپرست و عجم در دين آتشپرستى معرفى گشته است . بارى طبق نوشتهء مورخان پس از آنكه زردشت در توران كارى از پيش نبرد نزد « ويشتاسب » پادشاه باختر رفت و بعد از آنكه او را بآئين خود درآورد دين او بسرعت در شرق و غرب رواج يافت و چنان كه ميدانيم اين كيش قبل از سقوط ايران بدست اعراب دين رسمى ايران بود و طبعا مردم اردبيل نيز به آن دين متدين بودند و آتشكدههائى براى پرستش اهورامزدا داشتند اما اكنون از اين آتشكدهها اثرى باقى نيست زيرا ساختمان آنها با گل و خشت و چوب بده و بر اثر برف و بارانيكه بيش از هزار سال بر آنها ريخته شده است منهدم گشته از بين رفتهاند . با اينحال سكنهء اردبيل بلندئى را كه مسجد جمعهء تاريخى در داخل شهر بر بالاى آن قرار دارد جاى آتشكدهء بزرگ اين سامان ميدانند و اين گفته را زبان به زبان از گذشتگان خود نقل مينمايند . عجب آنكه امروز نيز وقتى انسان بر بالاى آن بلندى ميايستد و ارتفاع آنجا را از اطراف مىبيند و آن را با وضع طبيعى زمينهاى مجاور مقايسه مىكند اين گفته را نزديك بواقع در مييابد .