بابا صفرى

47

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

تعداد آنها زياد نبود و چه بسا كه از ده دوازده فروند تجاوز نمىنمود . زمان حمله نيز طولانى نشد و شايد بيش از 25 دقيقه طول نكشيد زيرا شهر بلا دفاع بود و كوچكترين عكس العملى در مقابل آنها ديده نمىشد . تماشاگران آنها را متعلق بايران ميدانستند و اين وضع را بعنوان تمرين هوائى خلبانها توجيه ميكردند و عجب آنكه استوارى از ستاد لشگر نيز كه ساعتى بعد ، از كوچه مىگذشت و به سر كار خود مىرفت با اطمينان كامل آنها را از ارتش ايران مىدانست . تنها يكى از تجار روشنفكر ابراز نگرانى ميكرد زيرا از قول فرزندانش بيان مىداشت كه زير بالهاى هواپيماها علامت ستارهء سرخ بوده است . او اين مطلب را با احتياط تمام و به چند نفر از محارم اظهار ميكرد زيرا از كارآگاهان شهربانى ، كه در آن دوره مأمورين بيرحم و خطرناكى بشمار ميآمدند ، حساب مىبرد و در صورت صحت قول فرزندانش هواپيماها را متعلق بروسها مىدانست و از اثرات ناگوار حمله بايران ابراز نگرانى مىنمود . ورود ارتش سرخ باردبيل : آفتاب دميد و روز آغاز گشت . كسبه و بازاريان مثل روزهاى عادى ولى با نگرانى ، كار و كسب خود را شروع كردند . كارمندان ادارات نيز در سركار خود حاضر شدند ولى كار نميكردند زيرا دو نفر سه نفر باهم در اطاقى جمع شده در گوشى دربارهء هواپيماها با همديگر سخن مىگفتند . آنان به ظاهر آنها را ايرانى مىدانستند ولى چون محرمى مىيافتند صحبت از حمله بسربازخانه و قتل سربازها ميكردند . شنيدنى است كه علىزاده نام تبريزى ، كه در آن ايام رئيس آگاهى شهربانى بود ، در آن گيرودار ، در خيابان و جلوى مغازه‌ها قدم ميزد تا مردم از اين مقوله سخن نگويند ولى در همين احوال چند هواپيماى اكتشافى روسى با ارتفاع بسيار كم از بالاى شهر و سربازخانه گذشتند و تعداد زيادى اوراق چاپى ريختند كه در آنها از طرف روسها به زبان فارسى و تركى بمردم اطمينان داده شده و ضمن اعلام دوستى ، از رهائى مردم ايران از يوغ تسلط نازيها ، سخن رفته بود . اين امر واقعيات را روشن ساخت و حملهء روسها بايران در اندك زمانى با