بابا صفرى
379
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
فعاليت و مبارزهء دامنهدارى با كميتهء دموكرات « 1 » جهت رهائى و تسكين همشهريان و همنوعان خود از دست ديو مهيب قحط و غلا و يكعده اشخاص بىرحم سودجو و فرصتطلب آغاز نمود و اين مبارزهء ايشان هركجا با تنفر و انزجار محتكرين خدانشناس روبرو گرديد . ولى حاجى هرگز رخوت و سستى به خود راه نداده و با منطق و دليل با ايشان درآويخت و مطلقا اهميتى بترشروئى و ملعنت آنها نداده شب و روز بىباكانه در مقابل رو به صفتان سينه سپر نموده بود . از ضرب و شتم و تهديد جوراجور آنها هراسى نداشت » . نويسنده در اينجا اشاره بحملهء دو نفر چاقوكش و قصد ترور واهبزاده مىكند و توضيح ميدهد كه نيمه شبى دو نفر چاقوكش او را در قسمت خرابه بازار گير آورده درصدد حمله برميآيند . ولى وى بدون آنكه ترس و واهمهاى به خود راه دهد شروع بصحبت با آنها مىكند و نقشهء مخالفين را براى از بين بردن او ، بدين جرم كه او ميخواهد اطفال يتيم و قحطىزده را يارى دهد و مادران درماندهء آنها را مساعدت كند ، به آنان توضيح مينمايد . سخنان او به حدى در آن دو اثر ميگذارد كه آنها زبان بعذر خواهى ميگشايند و استيصال و درماندگى و بيكارى خود را موجب قبول اين مأموريت بيان ميكنند . واهبزاده از آنها ميخواهد كه فردا بحجرهاش مراجعه نمايند تا كارى براى آنان پيدا كند و بدين وعده نيز وفا مينمايد . آقاى حبيب الهى اينقبيل كارها را نمونهاى از دهها رويدادهاى تأسفآور نسبت به آن مرد بزرگ ميداند و اضافه مىكند كه « او هرگز با خطرات جانى از نوع دوستى و مهينپرستى چپگرد نزده و پا به عقب نگذاشته بود بلكه بيش از پيش بدون ترس و لرز بفعاليت خود افزوده و در تأسيس دار المساكين خيريه چه اندازه دچار زحمت و مرارت از جانب عدهء خودخواه و بدانديش شد خدا ميداند . اكثرا اين تأسيسات را خودش با صرف پول كلان و بىحساب از جيب خود ميكرد كه در آنقسمت از طرف كسان و محارم و زيردستان خود مواجه با مشكلات
--> ( 1 ) - زيرا جناح انگليسى اين كميته بر جناح بىطرفها تفوق يافته بود و ما در جلد اول بدين موضوع اشاره كردهايم .