بابا صفرى

376

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

چون از لحاظ اقتصادى ، كه برطبق نظريهء « انگلس » و « ماركس » اساس انقلابات اجتماعى است ، توليد صرفا بوسيلهء كارگر و كشاورز صورت ميگيرد لذا غير آن دو را در اركان جامعهء انقلابى واجد اصالتى نميدانستند . اين بود كه تجار ايرانى هم كم‌كم از قفقاز روى به وطن نهادند و بقول آقاى حبيب الهى « بعد از گرفتاريهاى روز افزون و تار و مار شدن و از دست دادن ثروت و اندوختهء چندين سالهء خود با وضع فلاكت بار باوطان خود بازگشتند . يكى از آن تجار خانوادهء بخت برگشتهء ما بود كه تمامى هستىشانرا در گمرك بادكوبه بلشويكها ضبط نمودند و كليهء هستى و تنخواهشان بغارت رفت سهل است سيزده هزار تومان ( در موقعش كم‌پولى نبود ) جاى خالى و روى دفتر تجارتى بطرفهاى معامله‌مان بدهكار شده بوديم و آهى در بساط نبود تا با ناله سودا كنيم و يكى از آن تجار ( هم ) آقاى واهب‌زاده بود . فقط از آنهمه تجارت و ثروت و برو برگرد چهار هزار ليرهء ترك ، كه آن روز هفت هزار و دويست تومان تقويم ميشد ، بهرعنوان بود از دستبرد بلشويكها ذخيره نموده بودند كه آن را بشهادت خود در تجارتخانه‌اش در خاكستر توى منقل پنهان نموده بود و روى آن آتش زغال افروخته بودند و هرروز آن را جلوىشان ميگذاشتند و برحسب معمول با انبر ( و ماشه ) آتش منقل را متصل زير و رو مينمودند و در اينموقع چندين دفعه مأمورين تجسس ( سيسكانوى پليسه ) براى يافتن طلا و جواهرات بحجره‌اش آمده و عميقا هركجا را تجسس نموده دستشان از پايشان درازتر محروم و مأيوس بدون دستگيرى چيزى برگشته و ميرفتند . آخر الامر آن چهار هزار عدد طلا را بتوسط آردل « 1 » مشاور الممالك عليقلى خان انصارى سفير فوق العادهء ايران از راه آستارا باردبيل آوردند كه جريان آن در يادداشتهاى عباس محسنى بتفصيل ذكر شده است . نويسنده در اينجا سرگذشت مرحوم واهب‌زاده را در مورد طمع اسد اللّه خان پيشخدمت مشاور الممالك ، بنحويكه ما در صفحهء 393 جلد اول اين كتاب آورده‌ايم

--> ( 1 ) - آردل نوكرى را ميگفتند كه پشت سر اسب سوارى راه ميرفت و هنگام پياده شدن وى عنان اسب او را گرفته نگه ميداشت .