بابا صفرى
365
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
منتها مفسدين شهر ما اسلحه را در غير محل صرف كرده سوراخ دعا را گم كرده به ضرر شهر و مملكت تمام شده است . 7 - راجع بصفحهء 196 اقدام جناب آقاى ميرزا على اكبر آقا مجتهد دربارهء تأسيس مشروطه ، اول در صحن بزرگ بقعهء شيخ صفى الدين بود و تمام اهل شهر و جماعت زياد ديگرى كه از دهستانهاى كلخوران ، جرال ، حسن - باروق ، بوقلان ، ملاباشى ، ملا يوسف با بيل و پارو و شنه ( شانهء زراعتى ) آمده بودند در صحن بزرگ جمع بودند ( من خودم ناظر و حاضر بودم ) حتى مضمون تلگراف آقاى خراسانى را ياد دارم . انتخاب انجمن ولايتى دورهء اول بعد از اين واقعه در مسجد صورت گرفت . بايد گفت كه در آنزمان و در مقابل مستبدين با نفود ، فقط قدرت آقا بود كه ميتوانست بچنين كارى اقدام كند زيرا در مقابل آنها ، چون در مثل مناقشه نيست ، كار هر بزى نبود كه خرمن بكوبد . 8 - دربارهء مطالب صفحات 198 و 199 هم اين توضيح لازم است كه كسان مقتولين قلعه در تبريز عليه مسببين قتل شكايتها كردند در نتيجه آقا مير طاهر مؤسس بدوى مشروطه در تبريز زندانى شد و - شهرت دارد كه چيز خور گشت و - در آنجا فوت نمود . آنها در تبريز باميد مراجعت محمد على ميرزا بودند و چون مأيوس شدند باردبيل آمده خود را مشروطه خواه قلمداد كردند و در انتخابات انجمن دوم ولايتى خود را داخل نمودند و عضو انجمن شدند . 9 - امير معزز گروسى در اردبيل خيلى خشونت و سبعيت داشت پس از آنكه بر اردبيل مسلط شد و انجمن ولايتى را منحل نمود اعضاى آن فرارى و مخفى شدند كه يكى هم مرحوم پدر من ( يعنى پدر آقاى نجات ) بود . او در خانهء يكى از بستگان پنهان شد ولى چون رفتوآمد بدان خانه زياد بود با اجازهء قبلى از مرحوم حاجى مير معصوم ، كه در قيصريه دكان بزازى داشت و خانهاش در محلهء خيرآباد بود ، بدانجا منتقل شديم . امير معزز دستهاى سرباز بخانهء ما فرستاد . آنها در آنجا چاتمه « 1 »
--> ( 1 ) چاتمه اصطلاحى است قديمى در مورد تفنگ و منظور از آن اينست كه چند قبضه تفنگ را بطور قائم كنار هم ميگذارند و سرهاى آنها را بهم متصل مىكنند و آن علامتى است بر استقرار دستهاى از سرباز در آن محل .