بابا صفرى

359

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

ايرى پالان ميگويد در آن شب كه حاج بابا خان در قلعه زندانى شده بود من مأمور كسب خبر از قلعه بودم و آنشب در محلى نزديك قلعه كه « يل دگرمانى » ( آسياب بادى ) ناميده ميشد مخفى شدم ( محل فعلى بلوار ساحلى و كتابخانهء كودك ) « 1 » . شب از نصف گذشته بود در حدود بيست نفر سواره از قلعه بيرون آمدند و به سمت قريهء داشكسن رهسپار شدند و من آنها را تعقيب كردم . نزديكيهاى قريه من به آنها نزديك شدم و از فاصلهء نسبتا نزديك حاج بابا خان را شناختم كه دستهاى او را از پشت بسته و بر روى اسبى نشانده‌اند چون دقت كردم ديدم پاهاى او نيز در زير شكم اسب بسته شده است . دو نفر از سواران مرا ديدند و گرفتند . يكى از آنها كه برات نام داشت و اهل ابراهيم‌آباد بود و قبلا در صف مجاهدين ميجنگيد ولى در جريان توقيف مجاهدين بوسيلهء ستار خان از اردبيل فرار كرده و بفولادلوها پيوسته بود مرا شناخته و آزاد كرد ولى تهديد كرد كه اگر مجددا در آن حوالى ديده شوم هدف تير قرار خواهم گرفت . شب را در آنجا ماندم و وقتى هوا روشن شد مسير آنها را طى كردم و در پيله سحران جاى پاى توقف اسبهاى آنها را مشاهده كرده دانستم كه در آنجا توقفى كرده‌اند . بجستجو پرداختم و ديدم ديوارى را بر روى يك چاه گندم ( بوغداقويوسى ) « 2 » خراب كرده‌اند مشكوك شدم و شروع بكنارزدن خشت و گل نمودم كه يك دفعه جسد حاج بابا خان را در داخل چاه گندم يافتم . ساعتى از خود بى خود شدم و سپس جيبهايش را گشتم و كيفى كه در جيب او بود برداشتم و روى جسد را پوشانيده و به شهر برگشتم و يكراست به منزل حاج بابا خان رفتم و كيف را به زهرا خانم عيال او داده گفتم حاج بابا خان كيفش را براى شما فرستاد كه بدانى او سالم است و عنقريبا خلاصى يافته برخواهد گشت . سه ماه گذشت و پرده از روى قتل حاج بابا خان برداشته شد و قاتل او چولاق ضرغام اينانلو معرفى گرديد و در اين تاريخ يكى از دوستان حاج بابا خان بنام جولان

--> ( 1 ) - محل آسياى بادى درست در سمت چپ پل جديدى كه بر روى رودخانه و بر سر راه خلخال زده شده است قرار داشت ، جاى كتابخانهء كودك در سمت راست آن پل است . ( 2 ) - در قديم سيلو نبود و در روستاها گندم را براى آنكه خراب نشود در چاههاى كم عمقى كه بدان منظور ميكندند نگه ميداشتند .