بابا صفرى
352
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
او در داستان غارت اردبيل مردانگىها كرده و در مهاجرت آزاديخواهان دلاوريها نموده در مبارزه با سالداتهاى روس در تبريز رشادتهاى كمنظير از خود بروز داده است . مگر اين خدمات براى وطن ما نبوده است و مگر خون او با خون ستار خانها ، باقر خانها ، سپهدارها ، بختياريها و يپرمخانها تفاوت رنگ داشته است كه اينچنين فراموش گشته است و جز كسروى كه در يكى دو سطر مجمل به دو اشاره كرده - و بعد اظهار پشيمانى نموده است كه بعدا از دلاوريهاى او آگاهى يافته و در نوشتههاى خود چهرهء دلاورانهء او را چنان كه بوده است منعكس نكرده است - مطلبى دربارهء جانبازيهاى او در كتابهاى تاريخ ايران نيامده است ؟ ! . . اگر اردبيل جزو ايران است و اگر تاريخ اردبيل قسمتى از تاريخ اين مملكت است چه ايرادى دارد كه چنين قهرمان گمنامى را معرفى كنيم و فداكاريها و دلاوريهاى او را يادآور شويم ؟ ما اطمينان داريم كه اگر كسانى پيش از ما ، و با اطلاعات وسيعتر از ما ، براى اردبيل تاريخى مينوشتند ، يا اردبيليان در آن تاريخ ، مثل نقاط ديگر ، در تهران متنفذينى داشتند و اين متنفذين روح درويشى و حجب و حياى نابجاى اردبيلىگرى را بكنارى ميگذاشتند ، اكنون نام حاج بابا خان ، عظيمزاده و ديگران در رديف محمد وليخانها ، سردار اسعدها ، ستار خانها و باقر خانها قرار داشت . حالا كه چنين نشده است بگذاريد در مجموعهاى كه براى زادگاه آنمرد تنظيم شده است ياد او را زنده داريم و همشهريان فعلى و آيندهء او را ، برمبناى اسناد و مدارك اشاره شده ، بمرابت دلاوريها و مردانگىهاى او آگاه سازيم . اگر در اصالت مشروطيت ايران حرفى نباشد بدون ترديد در تقسيم غنائم آن هزاران مطلب است و حاج بابا خان و يارانش هم يكى از هزاران افراد پر تلاش و كم بهرهاى هستند كه صميمانه در آن راه كوشيدند ولى مثل سربازان گمنام در صفحات تاريخ گمنام ماندند ! . . . در نقد دانشمند چپگرا نكتهء مهمى كه جلب توجه مىكند استنباط ايشان در جهات سياسى مطالب است و اولين نمونهء آن جملهاى است كه در قسمت اول نقد ايشان بدين شكل به چشم مىخورد : « گرايش سياسى آشكار كتاب روحيهء شديد صد روسى