بابا صفرى
349
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
خود شاهد عينى حوادث است جلد ضخيمى بر جلد اول بيفزايد ناچار بايد منتظر يك اثر مضر و ارتجاعى شد كه در واقع از جهت افكار عمومى و در طى زمان بسود خود او نيست و بدگوئى از بلشويكها ، مجاهدان قفقازى و قيام گيلان كه در جلد اول شده و مطلقا در تناقض با دعوى آزاديخواهى و ترقىپرورى مؤلف است تماما زمينه را براى بدگوئى از . . . فراهم كرده است با اين فرق كه در اينجا ميدان سخن حتما فراختر خواهد بود . . . بايد گفت بابا تا همين جا بس است و دست بردار و ملاحظهء ارباب بىمروت دنيا را به حد كافى كردى كمى هم در فكر باقيات صالحات باش . 5 - ولى يك حسن را هم نبايد بخاطر مراعات انصاف و عدالت ناديده گرفت و آن اينكه با همهء حسابگريهاى ظريف و فرعى و اشارات مكرر به پيشرفتهاى كنونى . . . از اهداء تملقآميز و امثال اين خوددارى شده است . » . بطوريكه گفتيم ما اين دانشمند ارجمند را نميشناسيم و نقد او را مع الواسطه در اينجا آوردهايم ولى از كلماتى مثل « اثر ارتجاعى » و « بدگوئى از بلشويكها » و مفهوم عبارات ديگر ، ايشانرا يك شخصيت چپگرا تصور مينمائيم و ايرادهاى ايشانرا بيش از مطالب كتاب متوجه طرز تفكر مؤلف در مييابيم و اينك به بررسى موارد نقد و نقد آنها ميپردازيم . و قبلا گوئيم : روانشناسان ، كه حالات نفسانى را بررسى ميكنند ، موضوعى را بنام زمينهء انفعالى ذهن يا تعلق خاطر پيش كشيده قضاوتهاى انسانى را متأثر و گاهى منبعث از آن ميدانند و در اينباره استدلالاتى دارند . در نقدهائيكه از اين كتاب شده است كموبيش اين نظر صدق مينمايد و مشخص ميدارد كه هريك از دانشمندان محترمى كه زحمت مطالعه و نقد آن كتاب را قبول فرمودهاند از ديدگاه خاصى آن را بررسى كردهاند . اديبى از لحاظ سبك انشاء ، آخوندى از حيث تفكرات خاص روحانيت ، دانشمندى از جهت چگونگى وقايع و . . . بالاخره فيلسوفى از جهت فكرى مؤلف ، بر آن نقد نوشتهاند و نگارنده را در مسير ترنم اين بيت از مولانا قرار دادهاند كه : هر كسى از ظن خود شد يار من * وز درون من نجست احوال من