بابا صفرى

342

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

بمصالح و مفاسد مملكت و اجتماع اشرار و مفسدين وطن‌فروش در اطراف ايشان موجب اغتشاش مملكت و اختلال آسايش و مداخلهء اجانب و اعدام اسلام است . دفع و تفريق تمام مفسدين كه دور ايشانرا گرفته‌اند بر اولياى دولت و قاطبهء مسلمين واجب فورى و اتباع آراء منسوبه بايشان مطلق حرام و اعتناء به آنها دشمنى بدين است . محمد كاظم الخراسانى . عبد اللّه مازندرانى 14 ذيقعده » . با اينحال ضمن تشكر از نقدنويس محترم ، اگر نوشته‌هاى ما در مورد آن روحانى بزرگوار نابجا باشد از روح بزرگ او معذرت ميخواهيم و آرزوى عفو داريم . 9 - نهمين ايراد منقد محترم اينست كه « در صفحهء 453 نوشته‌ايد بزرگترين گناه ( آقا ميرزا على اكبر ) اين بود كه تصور مينمود يك تنه ميتواند در اين نقطه از جهان جلوى پيشرفت علمى دنيا را بگيرد . الخ . كاش ميفهميدم مقصود شما از علم و تمدن چيست ؟ تا اينكه معلوم شود آقا ميرزا على اكبر مرحوم چگونه جلوى پيشرفت آن را ميگرفت . البته مقصودم اين نيست كه روش ايشان با علم و تمدن مطابقت داشته بلكه ميخواهم بدانم كه مفهوم علم و تمدن و ثمرات آن در نظر شما چيست و بچه معنى تفسير و تطبيق مينمائيد . نميدانم در تحليل و تحقيق اين گونه موضوعات كتاب الدين و الاسلام مرحوم كاشف الغطا نجفى يا اقلا كتاب اسلام و آئين فطرت سيد محمد قطب نويسندهء زبردست و محقق مصرى را مطالعه كرده‌ايد يا خير و اگر نكرده‌ايد آرزوى آن را دارم كه آنها را بديدهء انصاف و دقت مورد مطالعه قرار ميداديد . در هرحال تمدن يا علمى كه با مبانى انسانيت و عواطف اخلاقى و دينى بشر منافات ندارد هيچ ذى شعورى حق جلوگيرى از آن را ندارد و البته ميتوان گفت ايشان با آن علم و تمدن مخالفت داشته كه طبق تشخيص خود ، ولو از راه خطا در تطبيق ، با مبانى فطرت بشرى و اصول اخلاقى و دينى منافات اساسى دارد ( بديهى است خطا در تطبيق اگر وقوع آن فرض شود جرم و تقصير نيست ) . گذشته از اينها براى شما چه داعى شده كه نفرت عده‌اى از اشخاص بىملاحظه « 1 »

--> ( 1 ) - تاريخ هيجده سالهء آذربايجان . احمد كسروى . چاپ دوم . تهران . 1333 . ص 105 .